Monthly Archives: March 2014

An Unprecedented, Coincidental & Heart Warming Encounter with Opposition Leader Mir Hossein Mousavi & Zahra Rahnavard

ImageMarch 14th 2014 – According to reports by Kaleme, Opposition Leader Mir Hossein Mousavi and his wife Zahra Rahnavard, under illegal house arrest for over three years, were granted permission to visit with Rahnavard’s old and ailing mother Mrs. Navab Safavi in the presence of security agents today.

In an unexpected turn of events, Mousavi’s and Rahnavard’s visit to Mrs. Navab Safavi’s house coincided with a spontaneous visit by a group of teachers and family members of political prisoners who arrived at the residence of Zahra Rahnavard’s mother in order to pay their respects and show their support, not knowing that Rahnavard and Mousavi had been taken to the house as well.

Though the spontaneous visitors were initially banned by the security agents present from entering Mrs. Navab Safavi’s residence, they were eventually allowed to enter the house and meet with Mousavi and Rahnavard. Mousavi and Rahnavard’s daughters were not present during this spontaneous gathering.

This is the first time in three years of illegal house arrest that Mousavi and Rahnavard have been allowed to visit with any member of the public other than their immediate family members. This while neither the opposition leader nor his wife have been charged with a crime, nor has any official within the ruling establishment taken responsibility for their house arrest or confirmed the legality of such an act.

Zahra Rahimi the wife of Abolfazl Ghadyani a political prisoner at Evin prison who was part of the group that coincidentally arrived at Mrs. Navab Safavi’s house at the same time that Mousavi and Rahnavard were visiting recounted the events as follows: “A number of us have been paying regular visits to the families of martyrs and Green political prisoners. Today we decided to visit Mrs. Rahnavard’s mother. When we arrived at her residence we saw a car parked at the entrance. There were two individuals inside the car and they were looking in our direction. We assumed they were with the security apparatus. Since they did not intervene we rang the door bell and the gate opened. Upon entering the court yard we were met by a number of other agents who began questioning us. They wanted to know why we were there. Though their line of questioning was surprising, we explained that we had come to visit Mrs Rahnavard’s old and ailing mother as we had heard that she is not feeling well. A few minutes later someone came outside from within the residence and said we were allowed to enter.”

Rahimi added: “As we entered the house, to our shock and surprised we realized that Zahra Rahnavard was also present. It goes without saying that we were all elated and at a loss for words. We all greeted her not knowing exactly what to say or how to behave. A female security agent was sitting next to Mrs. Rahnavard. The security agent’s behavior was civil and respectful. We sat next to Mrs. Rahnavard and chatted with her for a few minutes. The other teachers who had accompanied us on this visit were ordinary citizens with no political background. Everyone was so happy to see Mrs. Rahnavard. The visit with was so utterly unexpected and we were all in such shock that all we could think to ask was how she was doing. Mrs Rahnavard first about the families of the other political prisoners, insisting that we send them her regards.”

“Prior to her house arrest, Mrs. Rahnavard was a staunch supporter of the families of political prisoners and she always attended our gatherings. We could always depend on her. She never abandoned us. I could tell that she misses everyone and worries about the families. Mrs Rahnavard told us that their condition has improved and their daughters are now allowed to visit them once a week. In response to our gratitude regarding the improved conditions and our desire to see the house arrest lifted as soon as possible, Mrs. Rahnavard said: “We must all be patient; we must all persevere.”, Rahimi continued.

“Mrs Rahnavard told us that she had lost 14 kilos (approx 30 lbs) in short period of time. Though she looked thinner her face had not changed. Although Mir Hossein’s hair was completely grey, his spirit was strong. Mrs. Rahnavard explained that they were on their way out when we arrived. She said that their visit had not been planned. They had been taken to the hospital for a number of tests and upon leaving the hospital since they were in the vicinity of Mrs. Rahnavard’s mother’s home, the security agent had suggested that they pay her a visit. I asked where Mousavi was and was told he is in another room. I approached the room and asked if we could see him. The security agent standing next to Mousavi was pleasant and said it would be okay. We all entered the room and greeted Mousavi. We were all so nervous but Mousavi calmly greeted everyone and asked how our husbands and other political prisoners were doing. When they were leaving he turned to us and said: “Know that we are doing well.”

Source: Kaleme &

میرحسین و رهنورد با مادر زهرا رهنورد دیدار کردند
یکشنبه, ۲۵ اسفند, ۱۳۹۲

چکیده :صبح امروز میرحسین و رهنورد که بیش از سه سال است در حصر خانگی به سر می برند توسط ماموران امنیتی به منزل خانم نواب صفوی رفته و با ایشان که در بیماری به سر میبرد دیدار کردند. دختران میرحسین و رهنورد در این دیدار خانوادگی حضور نداشتند. …

زهرا رهنورد و میرحسین موسوی، امروز با همراهی ماموران امنیتی با خانم نواب صفوی مادر کهنسال خانم رهنورد دیدار کردند.

به گزارش کلمه، صبح امروز میرحسین و رهنورد که بیش از سه سال است در حصر خانگی به سر می برند توسط ماموران امنیتی به منزل خانم نواب صفوی رفته و با ایشان که در بیماری به سر می برد دیدار کردند.

بر اساس این گزارش، این دیدار خانوادگی به طور غیرمترقبه ای همزمان با دیدار جمعی از معلمان و خانواده های زندانیان سیاسی با مادر خانم رهنورد شده بود که در ابتدا با ممانعت ماموران مواجه اما آنها در نهایت موفق به دیدار با خانم رهنورد و آقای موسوی نیز شدند.

دختران میرحسین و رهنورد در این دیدار خانوادگی حضور نداشتند.

بیش از سه سال است که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در حالی در زندان خانگی به سر می برند که تا به حال هیچ مقام رسمی به هیچ قانونی بودن این دستور را تایید نکرده است.

تماس نخست وزیر سال های دفاع مقدس و همسرش با بیرون از محیط زندان خانگی به ملاقات های کوتاه هفتگی با خانواده محدود شده است. در همین حال در طول سه سال گذشته گاهی حتی بین ملاقات دختران با پدر و مادرشان وقفه های چند ماهه و بی خبری های مطلق تا سه ماه گزارش شده بود.

میرحسین موسوی و رهنورد در طول هفته حتی از تماس تلفنی با دختران خود که از حقوق مسلم زندانیان عادی که در دادگاه محکوم شده اند است، نیز محرومند.

روایت یک شادی غیر منتظره پس از سه سال جدایی اجباری
دوشنبه, ۲۶ اسفند, ۱۳۹۲

چکیده :زهرا رهنورد در این دیدار به خانم های حاضر می گوید که باید صبر کنیم و استقامت داشته باشیم. میرحسین هم لحظه ی خداحافظی گفته بدانید که حال ما خوب است. سخنانی که از منظر حاضران نشانه ی روحیه ی قوی و محکم این دو همراه محصور مردم پس از سه سال زندان خانگی بوده است. و حالا حاضران شادند که زهرا رهنورد با چشمان خود دیده است که گرچه سه سال حصر دست او را از خدمت به خانواده اش کوتاه کرده اما خواهران و مادرانی هستند که خانواده اش را تنها نگذاشته اند….

کلمه- پیام رهجو: وقتی تعدادی از معلمان و خانواده های زندانیان سیاسی وارد منزل خانم احترام السادات نواب صفوی می شوند با چنان صحنه ی غیرمنتظره ای مواجه می شوند که خودشان می گویند آنقدر هول شدیم که هیچ سوالی به ذهنمان نمی رسید. دیدار با میرحسین و رهنورد شاید آخرین تصوری بود که آنان از حضور در منزل مادر زهرا رهنورد در خیال خود داشتند.

زهرا رهنورد در این دیدار به خانم های حاضر می گوید که باید صبر کنیم و استقامت داشته باشیم. میرحسین هم لحظه ی خداحافظی گفته بدانید که حال ما خوب است. سخنانی که از منظر حاضران نشانه ی روحیه ی قوی و محکم این دو همراه محصور مردم پس از سه سال زندان خانگی بوده است. و حالا حاضران شادند که زهرا رهنورد با چشمان خود دیده است که گرچه سه سال حصر دست او را از خدمت به خانواده اش کوتاه کرده اما خواهران و مادرانی هستند که خانواده اش را تنها نگذاشته اند.

زهرا رحیمی، همسر ابوالفضل قدیانی، که در این دیدار حاضر بوده است به کلمه می گوید: ما، تعدادی از معلم ها مدتی است که دور هم جمع شدیم و گاهی به خانواده ها و مادران شهدا و زندانیان سیاسی سبز سر میزنیم، امروز هم تصمیم داشتیم به دیدار یکی از مادران سبز برویم که مادر خانم رهنورد را انتخاب کردیم. وقتی رسیدیم جلوی در منزل ایشان دیدیم دم در یک ماشین پارک است که دو نفر در آن نشسته بودند و به ما نگاه می کردند. حس کردیم که از برادران هستند اما چون کاری با ما نداشتند در را زدیم و باز شد. و وقتی وارد حیاط شدیم چند نفر آمدند آنجا و شروع کردند به سوال کردن از ما که شما با چه کسی هماهنگ کردید و سوال هایی که ما را متعجب می کرد که چرا از ما چنین سوال هایی میکنند و جریان چیست؟ ما توضیح دادیم که آمدیم به مادر پیر خانم رهنورد سر بزنیم و دیداری داشته باشیم چون شنیدیم که کمی احوالشان ناخوش است. کمی معطل شدیم تا یکی از داخل بیرون آمد و گفت اجازه بدهید بیایند داخل.

زهرا رحیمی در ادامه تشریح می کند: ما همچنان متعجب و شوکه وارد خانه شدیم و ناگهان چشممان به خانم رهنورد افتاد. همه خوشحال و هول شده بودیم و یکی یکی با خانم رهنورد روبوسی و احوال پرسی کردیم. مامور خانمی هم کنارشان بود که رفتار مودبانه و خوبی با ما داشت و حضورش معذبمان نمیکرد. همانجا نشستیم به احوال پرسی و گپ زدن.

او می گوید: خانم های معلمی که با ما بودند اصلا افراد سیاسی و شناخته شده ای نبودند و همه خوشحال و هیجان زده شده بودند، شروع کردند به صحبت که چقدر خوشحالیم از دیدن شما. همه واقعا شوکه بودیم و نمی دانستیم باید چه کار کنیم و چه بگوییم. حتی سوال خاصی به ذهنمان نمی رسید و مرتب حال و روزشان را می پرسیدیم.

به گفته ی همسر قدیانی، خانم رهنورد اول از همه از حال بقیه ی خانواده های زندانیان سیاسی پرسید و تاکید کرد که سلام مرا به همه برسانید.

همسر این زندانی سیاسی در ادامه می افزاید: خانم رهنورد پیش از حصر از همراهان همیشگی خانواده ها بودند و در همه ی جمع ها در کنار ما حضور داشتند. ما به عنوان یکی از یاوران و حامیان خود روی ایشان حساب می کردیم. هیچ وقت ما را تنها نگذاشتند. از احوال پرسی که می کردند معلوم بود که دلشان تنگ شده و نگران همه هستند.

خانم رحیمی می گوید: خانم رهنورد می گفت که شرایط برای ما بهتر شده و دختران را هفته ای یک بار می بینند. خانم های همراه ابراز خوشحالی کردند و دعا کردند که ایشالا به زودی حصر رفع شود و شرایط بهتر و فضا آزاد شود که خانم رهنورد در جواب گفت ما و شما باید صبر کنیم و باید که استقامت کنیم.

بر اساس گزارش رسیده از خانواده ها برخورد ماموران آقا و خانم نسبت به گذشته بهتر و محترمانه تر شده است.

همسر ابوالفضل قدیانی ادامه می دهد: خانم رهنورد می گفت که در مدت کوتاهی یک دفعه ۱۴ کیلو کم کردند و ظاهرشان کمی نحیف شده بود اما اصلا صورتشان تکیده نشده بود. آقای مهندس هم موهایشان یک دست سفید شده بود. ولی خدا را شکر از نظر روحی فوق العاده محکم به نظر می آمدند. کمی که نشستیم خانم رهنورد گفت که ما داشتیم میرفتیم الان هم میگویند که باید برویم. آن طور که ایشان می گفتند حضورشان در آنجا کاملا اتفاقی بوده است. ظاهرا قبل از آن رفته بودند بیمارستان برای یک سری آزمایش. هنگام برگشت ماموران گفته بودند که چون نزدیک خانه ی مادرتان هستیم سری هم به آنجا می زنیم.

زهرا رحیمی می گوید: من حال آقای موسوی رو پرسیدم که گفتند در اتاق دیگر نشسته اند. من رفتم دم در اتاق و احوال پرسی کردم و گفتم که بقیه ی خانم های معلم هم دوست دارند میرحسین را ببینند. آقای ماموری که کنار ایشان ایستاده بود که ایشان هم رفتار بسیار مودبانه ای داشت، نگاهی کرد و گفت اشکالی ندارد بیایید داخل و ببینیدشان. همه رفتیم داخل و با آقای موسوی هم سلام و احوال پرسی کردیم. ما هول شده بودیم اما ایشان خیلی با روی باز و گشاده یکی یکی احوال پرسی می کردند. و احوال زندانیان سیاسی و همسرانمان را جویا می شدند. وقتی هم که داشتند می رفتند رو به ما گفتند که بدانید که حال ما خوب است.

به گفته ی خانم رحیمی مشخص بود منظورشان احوال روحی شان است و می خواستند بگویند که روحیه شان خوب است. انصافا هم روحیه شان فوق العاده بود و کلامشان مثل همان روزها قوی و محکم بود و هیچ لرزشی در صدایشان نبود.

وی می افزاید: وقتی که داشتند خارج می شدند گروهی دیگر از معلم ها هم آمدند که باز هم در حیاط ایستاده بودند و با آن ها هم سلام و احوال پرسی کردند. آن ها هم خیلی خوشحال بودند که چنین دیدار غیرمنتظره ای با میرحسین و رهنورد داشتند.

خانم رحیمی، که خود همسر یک زندانی سیاسی است در پایان می گوید: اینکه این دیدار غیرمنتظره چقدر همه ی ما را خوشحال کرد و پس از سه سال دلتنگی میرحسین و خانم رهنورد را دیدیم یک طرف شادی دیگر ما این بود که خانم رهنورد با چشم خود دیدند که ما خانواده شان را فراموش نکردیم و ناگهان حدود ۲۰ خانم با گل و شیرینی وارد خانه ی مادر پیرشان شدند. مطمئنا این دلگرمی بزرگی است برای کسی که دسترسی و امکان خدمت به مادر پیرش را ندارد. مطمئن هستم که امشب قدری خیالشان راحت تر است و می دانند اگر خودشان به جبر از خانواده دورند، خواهران و مادرانی هستند که هر چند توان رسیدگی مرتب نداشته باشند اما دلشان و ذهنشان با خانواده ی آن هاست و آنان را تنها نمی گذارند.

در همین حال، معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی، وکیل دربند نیز در همین باره به روزآن لاین گفته است: اینقدر خوشحال شده بودیم که فقط می گفتم ما چقدر خوش شانس هستیم. واقعا تعجب کردیم. احتمال دیدن شان یک چیزی نزدیک به صفر بود. وقتی دیدیم و روبوسی کردیم و نشستیم کنارشان، متوجه شدیم که فضا تغییر کرده و باز شده. به نظرم می آید اگر حکومت اینکار را ادامه بدهد و دسته دسته دوستان و آشنایان بروند و سر بزنند و آقای موسوی و خانم رهنورد را ببینند، حساسیتی که خود آقایان داشتندهم از بین می رود. هیچ لزومی ندارد که اینقدر بگیر و ببند باشد، هیچ لزومی ندارد که اینقدر سخت بگیرند. فضا را باز کنند. ما رفتیم دیدیم چیزی هم نشد. برای خود آقایان هم خوب می شود و آبرو و حیثیت شان در جوامع بین المللی حفظ می شود که گذاشتند ملاقات کردند. من امیدوارم که حساسیت ها کمتر شود و به این سمت برویم که رفع حصر هم شود.

همسر عبدالفتاح سلطانی می افزاید: من با دستبند سبز و شال سبز رفته بودم. حیف شد نتوانستم به آقای موسوی بگویم که ما نگذاشتیم شال سبزتان زمین بیفتد. ما نیت کرده ایم و نمی گذاریم شال سبز آقای موسوی زمین بیفتد و تا زمانی که آزاد نشوند بند سبزمان را باز نخواهیم کرد.