Monthly Archives: October 2011

Mousavi’s Senior Adviser Amir Arjomand : “Democracy Is Not A Commodity to Be Concocted in One Country & Imported to Another!”

 October 29th, 2011 – In an interview with the television stations BBC Farsi and VOA on Wednesday October 26th, 2011,  U.S.  Secretary of State Hillary Clinton stated that the U.S. had refrained from supporting the Green movement in the past in order to comply with the movement’s wishes. Ardeshir Amir Arjomand, Mir Hossein Mousavi’s senior adviser responded to Mrs. Clinton’s remarks as follows: ” If our citizens decide some day that they want this support we must respect their choice, but we will not recommend that they pursue such a path.”

Ardeshir Amir Arjomand, senior adviser to Mir Hossein Mousavi and the spokesperson for the Coordination Council for the Green Path of Hope reacted to Hillary Clinton’s comments regarding why the U.S. had refrained from supporting the Green movement stating: ” We can never stand in the way of our citizens wishes and demands, nor should we ever adopt the role of an intermediary. As an individual and someone who loves his country and its citizens and someone who wishes to see our citizens live in dignity, with prosperity and freedom,  it is my duty, however to advise them to refrain from going down such a path, for it would be a mistake and would not lead to democracy in Iran.” 

While reiterating that the lack of support by the U.S. was in direct response to the requests by voices within the movement, Clinton stated: “We heard the voices within the  movement requesting that the U.S. remain cautious, and refrain from acting as a key supporter of the movement, for doing so would have been detrimental to the credibility of the movement, putting the lives of the supporters of the Green movement at risk.

“If the events in Iran should repeat themselves, and if the Green movement or any other movement requests our support, we will support the citizens of Iran in the same way that we supported the Libyians.”, Clinton added.

Amir Arjomand described the Green movement’s position with regards to foreign support as follows: “The Green movement’s position with regards to this issue is quite clear. The Green movement began in the hearts of the Iranian nation. The movement did not want any form of foreign interference in the past and does not need any form of interference by foreign countries today. Our citizens are wise and experienced when it comes to their quest for democracy.”

Amir Arjomand added: “Iran’s democracy seeking movement has historic roots, unfortunately, however, the authoritarian government has delayed this natural process through repression. Nonetheless, our citizens have a strong will and will continue to pursue their goals, awaiting the right time and opportunity to organize new forms of protests.”

Amir Arjomand continued: “It goes without saying that the debate regarding human rights and democracy is a universal one. The Green Movement’s expectations of the international community is that they support  human rights and democracy across the globe.  All countries must be cognizant of the fact that we can achieve peace and democracy on an international level only if human rights and democracy are defended universally and without exception.”

The spokesperson for the Coordination Council of the Green Path of Hope emphasized: “The leaders of the Green movement have always maintained a clear and transparent position with regards to foreign intervention in Iran. They have never negotiated or held discussions with any foreign officials, nor have they had any demands of foreign states. This position of the leaders of the Green movement has historic roots and remains unchanged.  “Democracy can only be established based on the will and the demands of the citizens of a nation. Democracy is not a commodity that can be imported, or concocted in one country and transported into another!”

Hillary Clinton also announced the establishment of an online embassy designed to address request for visas from students and Iranian citizens, reiterating the United State’s desire to establish communication with the people and the youth in Iran.  Clinton added that the Islamic Republic of Iran is transforming into a military dictatorship, stating: “We are open to negotiations with Iran. We seek better relations with Iran, despite the fact that both our direct and indirect efforts to establish communication with Iran have not been successful to date.”

Source:  RFI Farsi: http://rfi.my/s9Z4Re

امیرارجمند: اگر مردم خواهان حمایت آمریکا باشند من شخصا حرفی ندارم؛ اما مخالفم

 

 

اردشیر امیر ارجمند مشاور میر حسین موسوی

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا دیروز چهارشنبه، در گفت‌وگو با تلویزیون‌های «بی‌بی‌سی فارسی» و ‏‏«صدای آمریکا» دلیل حمایت نکردن کشورش از جنبش سبز را بنا به خواست این جنبش دانست. اردشیر امیرارجمند، ‏مشاور میرحسین موسوی می گوید: «اگر مردم خواهان این حمایت باشند ما نمی توانیم مخالفت کنیم اما به آن‌ها توصیه ‏می‌کنیم چنین راهی را نروند.»‏

نوشته: رضا ولی‌زاده ‏

27/10/2011

ردشیر امیرارجمند، مشاور میرحسین موسوی و سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید دربارۀ سخنان هیلاری ‏کلینتون در مورد مداخله نکردن آمریکا برای حمایت از آن ها بنا به خواست این جنبش گفت: «ما هیچ وقت نمی توانیم ‏در مقابل خواست مردم بایستیم و روشی قیم‌مآبانه نسبت به مردم اتخاذ کنیم. اما وظیفه من است که به عنوان فردی که ‏مملکت و مردمم را دوست دارم و می خواهم مردمم در رفاه، آسایش، آزادی و سربلندی زندگی کنند به آن‌ها توصیه ‏می‌کنم چنین راهی را نروند. این راه، راه اشتباهی است و به ایجاد دموکراسی در ایران منجر نخواهد شد.» ‏

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا دیروز چهارشنبه، در گفت‌وگو با تلویزیون‌های «بی‌بی‌سی فارسی» و ‏‏«صدای آمریکا» دلیل حمایت نکردن آمریکا از جنبش سبز را بنا به خواست این جنبش دانست و گفت: «از درون جنبش ‏اعتراضی این صدا شنیده می شد که آمریکا باید مواظب باشد طوری عمل نکند که عامل و حامی اصلی این جنبش جلوه ‏کند چون اعتبار جنبش و امنیت هواداران آن به خطر می افتد.»‏

هیلاری کلینتون در مورد حمایت از جنبش های اعتراضی در ایران گفت: «در صورتی که بار دیگر اتفاقی در ایران ‏بیفتد و اگر جنبش سبز یا هر جنبش دیگری از ما کمک بخواهد، همان گونه که به مردم لیبی کمک کردیم، به مردم ایران ‏هم کمک خواهیم کرد.»

اردشیر امیرارجمند، مشاور میرحسین موسوی در پاریس در گفت و گو با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه در مورد مواضع جنبش سبز نسبت به حمایت خارجی گفت: «مواضع جنبش سبز در این حوزه کاملا روشن و واضح است. جنبش سبز، برخواسته ازدل مردم ایران است. همان گونه که در گذشته خواهان هیچ گونه مداخلۀ خارجی نبوده اکنون هم هیچ نیازی به مداخلۀ دیگر کشورها ندارد. مردم ما در جنبش دموکراسی خواهی مردم فهیم و باتجربه ای هستند.»

ارادشیر امیرارجمند اضافه کرد: «جنبش دموکراسی خواهی در ایران ریشه تاریخی دارد اما متاسفانه اقتدارگرایان با سرکوب این روند طبیعی را به تاخیر انداختند؛ اما مردم ما همتی عالی برای پیگیری مطالبات خود دارند و برای تغییر متدهای اعتراضی هم منتظر فرصت های زمانی مناسب هستند.»

سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن تاکید بر بی نیازی جنبش سبز از مداخلۀ دیگر کشورها گفت: «البته این را باید گفت بحث حقوق بشر و دموکراسی یک بحث جهانی است. آن چه جنبش سبز از دنیا انتظار دارد حمایت از حقوق بشر و دموکراسی در تمام دنیا است و دولت ها هم باید توجه داشته باشند که در صورتی ما می توانیم در جوامع بین المللی صلح و امنیت داشته باشیم که در تمام دنیا از حقوق بشر و دموکراسی به صورت غیرگزینشی دفاع کند.»

امیرارجمند در مورد مواضع رهبران جنبش سبز دربارۀ کمک گرفتن از دیگر کشورها برای پیشبرد اهداف جنبش سبز در ایران تأکید کرد: «رهبران جنبش سبز همیشه یک موضع علنی و شفاف نسبت به موضوع مداخلۀ خارجی داشتند و با کسی از مقام های خارجی هم هرگز مذاکره و گفت و گویی انجام ندادند تا درخواستی داشته باشند. این یک موضع تاریخی و شفاف از قبل بوده است و اکنون هم موضع رهبران جنبش سبز تغییری نکرده است.»

او همچنین ضمن تأکید بر ضرورت استقلال و کمک نگرفتن مردم ایران از نیروهای خارجی برای به ثمر نشاندن مطالبات خودشان گفت: «ایجاد دموکراسی باید در هر کشوری بنا به خواست و ارادۀ همان ملت صورت بگیرد. دموکراسی یک کالای وارداتی نیست که کسانی بخواهند از کشور دیگری تهیه کنند و به کشور خود ببرند.»

وزیر امور خارجۀ آمریکا همچنین از راه اندازی یک سفارت خانه اینترنتی برای رسیدگی به تقاضای ویزا از سوی ‏دانشجویان و شهروندان ایرانی و همچنین ارتباط برقرار کردن با مردم و جوانان خبر داد.‏

هیلاری کلینتون ضمن این که حکومت جمهوری اسلامی ایران را در حال پیش رفتن به سمت یک دیکتاتوری نظامی ‏توصیف کرد گفت: «درهای مذاکره با ایران باز است. ما خواستار بهبود روابط با ایران هستیم و تلاش ما برای ‏گفت‌وگوی مستقیم و غیرمستقیم با ایران تا کنون نتیجه‌ای نداشته است.»‏

اردشیر امیرارجمند در این گفت‌وگو به توضیح مواضع جنبش سبز و تبیین استراتژی های مناسب برای روند دموکراسی ‏خواهی در ایران پرداخت.

مشاور میرحسین موسوی در پاریس در مورد مواضع جنبش سبز نسبت به حمایت خارجی گفت: «مواضع جنبش سبز در این حوزه کاملا روشن و واضح است. جنبش سبز، برخواسته ازدل مردم ایران است. همان گونه که در گذشته خواهان هیچ گونه مداخلۀ خارجی نبوده اکنون هم هیچ نیازی به مداخلۀ دیگر کشورها ندارد. مردم ما در جنبش دموکراسی خواهی مردم فهیم و باتجربه ای هستند.»

ارادشیر امیرارجمند اضافه کرد: «جنبش دموکراسی خواهی در ایران ریشه تاریخی دارد اما متاسفانه اقتدارگرایان با سرکوب این روند طبیعی را به تاخیر انداختند؛ اما مردم ما همتی عالی برای پیگیری مطالبات خود دارند و برای تغییر متدهای اعتراضی هم منتظر فرصت های زمانی مناسب هستند.»

سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن تاکید بر بی نیازی جنبش سبز از مداخلۀ دیگر کشورها گفت: «البته این را باید گفت بحث حقوق بشر و دموکراسی یک بحث جهانی است. آن چه جنبش سبز از دنیا انتظار دارد حمایت از حقوق بشر و دموکراسی در تمام دنیا است و دولت ها هم باید توجه داشته باشند که در صورتی ما می توانیم در جوامع بین المللی صلح و امنیت داشته باشیم که در تمام دنیا از حقوق بشر و دموکراسی به صورت غیرگزینشی دفاع کند.»

امیرارجمند در مورد مواضع رهبران جنبش سبز دربارۀ کمک گرفتن از دیگر کشورها برای پیشبرد اهداف جنبش سبز در ایران تأکید کرد: «رهبران جنبش سبز همیشه یک موضع علنی و شفاف نسبت به موضوع مداخلۀ خارجی داشتند و با کسی از مقام های خارجی هم هرگز مذاکره و گفت و گویی انجام ندادند تا درخواستی داشته باشند. این یک موضع تاریخی و شفاف از قبل بوده است و اکنون هم موضع رهبران جنبش سبز تغییری نکرده است.»

او همچنین ضمن تأکید بر ضرورت استقلال و کمک نگرفتن مردم ایران از نیروهای خارجی برای به ثمر نشاندن مطالبات خودشان گفت: «ایجاد دموکراسی باید در هر کشوری بنا به خواست و ارادۀ همان ملت صورت بگیرد. دموکراسی یک کالای وارداتی نیست که کسانی بخواهند از کشور دیگری تهیه کنند و به کشور خود ببرند


Ardeshir Amir Arjomand “Our Nation Does Not Need Foreign Governments in order to Achieve Democracy”

Friday October 28th, 2011  [Kaleme] In response to the recent comments the U.S. Secretary of State, Hillary Clinton, Dr. Ardeshir Amir Arjomand, senior adviser to Mir Hossein Mousavi emphasized that the nation of Iran does not require any foreign interference in its internal affairs, adding: “It is the citizens of Iran that will have to mobilize and force the authoritarian government to retreat from their current position and finally accept their demands, their will and their vote.”

In an interview with BBC Farsi, when asked about the recent comments Mrs Clinton made on a Persian speaking outlet [Parazit], Amir Arjomand reiterated: ” Our position is the position of the leaders of Iran’s Green Movement Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi.  Iran’s Green movement is a grassroots movement with its roots deeply embedded in our country, in the heart of our citizens and their will and power to mobilize.  We will continue to unequivocally emphasize the independence of the Green movement, for it is this independence that is key to the strength of our movement.”

Amir Arjomand continued: “The international community has no choice but to respond based on human principles.  It is important not to politicize honorable principles such as democracy and human rights. In my opinion, the Green movement, a movement that began in the hearts of our citizens, has great potential and does not require any foreign interference.”

While pointing to the experience of all movements across the globe that have succeeded as a result of relying upon the will and power within their movement, Amir Arjomand stated: “Intervention by foreign powers is not a viable solution for  the domestic issues and affairs of a sovereign nation.”

In response to Mrs Clinton’s assertion that if the protesting nation of Iran had ask for support after the 2009 presidential elections the results would have been different, Amir Arjomand stated: “Support for what? Support to interfere in Iran’s internal affairs? Such a request for assistance will certainly never take place.  We have a proud and honorable nation that has always sought to independently resolve its own challenges.”

Amir Arjomand made the following assessment of the current situation in Iran: “A transition to democracy occurred in Iran. This transition has unfortunately been repressed by authoritarian forces within the country that seek to put an end to its natural growth through the oppression of our citizens.  It is the citizens themselves however, who must mobilize and force the authoritarian forces to retreat from their position and accept the will and the votes of the people.  In this regard, we cannot expect foreign governments to resolve the challenges that a nation is facing in its quest to achieve democracy. It goes without saying, that historically speaking, all across the globe, when we witness a nation interfering in another nation’s internal affairs, it is never merely because they are seeking to uphold human rights and adhere to democratic principles. Generally speaking when foreign interference takes place, there is a motivation behind the interference. Our nation is not one that depends on other governments.”

Amir Arjomand added: “What our nation needs more than anything that we should all stand behind is “human rights” and “democracy”. Our demand from the international community is that they defend the principles of human rights and democracy without exception, particularly in our region through emphasizing the universal principles of human rights and democracy.”

It is worth mentioning that in response to a question posed by a BBC Farsi viewer two days ago, Hillary Clinton stated that the reason why the United States did not assist Iran’s Green movement is because the leaders of the Green movement were against such an assistance.

Source: Kaleme: http://www.kaleme.com/1390/08/06/klm-78439/

اردشیر امیر‌ارجمند: نقطه‌ی قوت جنبش سبز، استقلال آن است/ ملت ما برای نیل به دموکراسی نیازی به دولت‌های دیگر ندارد

جمعه, ۶ آبان, ۱۳۹۰

چکیده :ملت ما ملت سرافرازی بوده که همیشه سعی کرده خودش مشکلاتش را حل کند. جنبش سبز که از دل مردم برخاسته، توانایی‌های بسیار زیادی دارد و ما هیچ نیازی به مداخله‌ی بیگانگان و خارجی‌ها نداریم. جامعه بین‌المللی باید بدون یک رفتار گزینشی، از اصولی که اصولی انسانی است، دفاع کند. این خود مردم هستند که باید با اتکا به خود و بسیج نیروهایشان، این قدرت اقتدارگرا را به عقب برانند تا آنها را مجبور به قبول اراده و رای خود کنند….

اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد مهندس میرحسین موسوی، پس از اظهارات اخیر هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، با تاکید بر اینکه جنبش سبز هیچ نیازی به مداخله‌ی بیگانگان و خارجی‌ها ندارد، گفت: این خود مردم هستند که باید با اتکا به خود و بسیج نیروهایشان، این قدرت اقتدارگرا را به عقب برانند تا آنها را مجبور به قبول اراده و رای خود کنند.

دکتر امیر‌ارجمند که با بی‌بی‌سی فارسی گفت‌وگو می‌کرد، با اشاره به سخنان هیلاری کلینتون در گفت‌وگو با این شبکه فارسی‌زبان با تاکید بر اینکه “موضع ما موضع ثابت رهبران جنبش سبز است” افزود: جنبش سبز ایران، جنبشی خودجوش و مردمی بوده که ریشه‌های آن عمیقا در داخل کشور و در دل مردم و وابسته به اراده و قدرت و بسیج مردم است و اگر صد بار دیگر هم تکرار شود، قطعا و یقینا ما بر “استقلال” آن تاکید می‌کنیم و فکر می‌کنیم نقطه قوت ما، “استقلال جنبش” است.

وی با بیان اینکه “جامعه بین‌المللی باید بدون یک رفتار گزینشی، از اصولی که اصولی انسانی است، دفاع کند”، افزود: آنچه مهم است، اثبات عدم استفاده سیاسی و گزینشی از مفاهیم والایی مثل حقوق بشر و دموکراسی است.

او در ادامه افزود: به نظر ما جنبش سبز که از دل مردم برخاسته، توانایی‌های بسیار زیادی دارد و ما هیچ نیازی به مداخله‌ی بیگانگان و خارجی‌ها نداریم.

امیر ارجمند با اشاره به تجربه‌ی تمام نهضت‌های جهان که نشان داده هر جنبش و نهضتی که به خود و اراده و نیروی مردم اتکا کند، حتما پیروز شده است، خاطرنشان کرد: مداخله‌ی قدرت‌های خارجی نمی‌تواند راه حل برای مسایل داخلی کشور باشد.

مشاور میرحسین موسوی همچنین در پاسخ به این سوال خبرنگار بی‌بی‌سی که “از سخنان خانم کلینتون این طور برمی‌آید که اگر در اعتراضات بعد از انتخابات ۸۸ از سوی معترضان کمک خواسته می‌شد، نتیجه‌ی آن متفاوت بود” گفت: کمک برای چه؟ برای مداخله در امور داخلی ایران؟ قطعا چنین کمکی از هیچ قدرتی درخواست نمی‌شود. ملت ما ملت سرافرازی بوده که همیشه سعی کرده خودش مشکلاتش را حل کند.

وی با اشاره به وضعیت حاکم بر کشور گفت: یک روند گذار دموکراسی در کشور اتفاق افتاده و متاسفانه نیروهای اقتدارگرا با سرکوب مردم جلوی رشد طبیعی این روند را گرفتند. اما این خود مردم هستند که باید با بسیج نیروهایشان و با اتکا به خود، این قدرت اقتدارگرا را به عقب برانند تا آنها را مجبور به قبول اراده و رای مردم کنند و در این راستا نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که دولت‌های دیگر بیایند برای ما مساله‌ی دموکراسی در کشور را حل کنند. هیچ وقت در هیچ جای دنیا نبوده که دولت‌های خارجی در جایی مداخله کنند و تنها و تنها و تنها برای رعایت دموکراسی و حقوق بشر باشد.

او با تصریح به اینکه “معمولا وقتی مداخله صورت می‌گیرد، انگیزه‌های دیگری پشت آن است”، بر این مساله تاکیکرد که “ملت ما ملتی نیست که به دولتهای دیگر نیاز داشته باشد.”

امیر ارجمند افزود: آنچه ملت ما نیاز دارد و همه باید به آن گردن نهند، مفاهیم “حقوق بشر” و “دموکراسی” است و جامعه‌ی بین‌المللی باید از اصل حقوق بشر و دموکراسی در کل جهان مخصوصا در منطقه‌ی ما دفاع کند، بدون یک رفتار گزینشی و با تکیه بر اصول جهانی حقوق بشر و دموکراسی؛ این چیزی است که خواسته می‌شود.

لازم به یادآوری است که هیلاری کلینتون دو روز قبل در پاسخ به سؤال مخاطبان شبکه‌ی بی‌بی‌سی فارسی گفته بود که دلیل حمایت نکردن آمریکا از جنبش سبز، این بوده که رهبران این جنبش با چنین کمکی مخالف بودند


After Approximately 90 Days of Solitary Confinement, Human Rights Activist Kouhyar Goudarzi Transferred to Evin’s Ward 209

Monday October 24th, 2011 – The Committee of Human Rights Reports (CHRR) reports that after spending approximately 90 days in solitary confinement,  human rights activist Kouhyar Goudarzi has now been transferred to the shared cells in Evin’s ward 209.  According to the same report, despite this recent transfer, Goudarzi remains under interrogation.

Kouhyar Goudarzi was arrested by security forces on July 31st, 2011, while at a friends house. In the past three months, he has been deprived of all communication and visitation rights with his family, leading to extreme concern regarding his well being.

One day after his arrest, Goudarzi’s mother Parvin Mokhtareh was also arrested and transferred to the general ward at Kerman prison.  Mokhtareh remains in a state of limbo three months after her arrest and despite the fact that her court hearing took place last month, to date, the judge presiding over her case has refused to render a verdict regarding her case.  It goes without saying that the arrest and incarceration of a mother purely because she objected to her son’s arrest is a rare reaction even for Iran’s judiciary and security forces.

Kouhyar Goudarzi was previously arrested on December 20th, 2009 while on his way to Qom to attend Ayatollah Montazeri’s funeral. The Revolutionary Court sentenced him to one year in prison and he was released in December 2010 upon serving his sentence.

Source: http://chrr.biz/spip.php?article16356

 

انتقال کوهیار گودرزی از سلول انفرادی به سلول‌های چند نفره بند 209 

 

by Committee of Human Rights Reporters کمیته ی گزارشگران حقوق بشر on Monday, October 24, 2011 at 12:04pm

 

http://chrr.biz/spip.php?article16356

 

کمیته گزارشگران حقوق بشر-

 

کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر زندانی، پس از سپری کردن نزدیک به 90 روز حبس انفرادی به سلول‌های جمعی بند 209 منتقل شده است. بر اساس آخرین اخبار رسیده این زندانی سیاسی که هم‌چنان در دوران بازجویی به سر می‌برد، به تازگی از سلول انفرادی به سلولهای چند نفره انتقال یافته است.

 

کوهیار گودرزی که در تاریخ 9 مردادماه از سوی نیروهای امنیتی در منزل یکی از دوستانش بازداشت شده بود، طی سه ماه گذشته از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده‌اش محروم بوده است. همین موضوع نگرانی‌ها در خصوص شرایط وی را افزایش داده بود.

ادامه نگه‌داری کوهیار گودرزی در بند 209 در شرایطی صورت می‌گیرد که مادر وی ” پروین مخترع” نیز یک روز پس از دستگیری او بازداشت و به زندان عمومی کرمان انتقال یافت. وی نیز پس از گذشت سه ماه هم‌چنان در شرایط بلاتکلفی در زندان به سر می‌برد و با وجود گذشت یک ماه از زمان برگزاری دادگاهش، قاضی پرونده تاکنون از تصمیم گیری در خصوص شرایط وی خوددداری کرده است.

 

دستگیری مادر یک فعال سیاسی تنها به دلیل حمایت‌های خود از فرزندش، یکی از موارد نادر برخوردهای امنیتی در سال‌های گذشته بوده است.

 

کوهیار گودرزی پیش از این نیز در آذرماه 88 در حالی که قصد شرکت در مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری را داشت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و از سوی دادگاه به تحمل یکسال حبس تعزیری محکوم شد. وی در آذرماه سال 89 با سپری کردن

دوران حکم خود در زندان‌های اوین و رجایی‌شهر از زندان آزاد شد

 


Fakhrolsadat Mohtashamipour: “I asked the Grand Ayatollah’s For Justice and was Accused of Propaganda Against the Regime”

Wednesday October 20th, 2011 – [Kaleme-Sepand Mir Youssefi] – Although Fakhrolsadat Mohtashamipour, member of the Central Council of the Islamic Iran Participation Front was summoned to court last Sunday, she nevertheless refused to defend herself in court. According to Mohtashamipour, eventhough throughout the history of Islam and Iran,  the Grand Ayatollah’s and scholars have served as a safe  haven for the oppressed, she was nevertheless tried on charges of approaching the Grand Ayatollahs and Islamic scholars by the Islamic Republic of Iran.

In an interview with Kaleme, Mohtashaimpour explains that on the eve of his pilgrimage to Mecca (Hajj) and in court, Judge Moghiseh acknowledged: “I will go to Hajj and will curse you, so that you are obliterated from the face of the earth.”

The complete content of Fakhri Mohtashamipour’s interview with Kaleme is as follows:

It has been reported that you did not defend yourself during your most recent trial. Why not?

Our experience with the Judiciary over the past 2 1/2 years has demonstrated that despite our numerous complaints and objections, we have consistently witnessed a lack of action regarding our case. As a result, I ask you, why should I have defended myself?  I had objected to the complaint by individuals who had behaved in the utmost offensive manner, ignoring all religious code of conduct (given that they were not female) on Ashura. These individuals were eventually acquitted by the judge presiding over Evin court.  They never presented an arrest warrant on the day of Ashura when I was arrested. The case file was referred to Evin court; a court that is itself illegal.  The truth is that defendants and their lawyers have no access to the case files and there is no legal due process.

Even when I was absolved of the charges and went to complain, they refused to take me upstairs and an individual whose post I am unaware of, came downstairs to see me and asked me what I wanted and returned shortly after wards with an acquittal.

Regardless of what happened did you not have a right to defend yourself in court?

I suppose I did,  but we have become accustomed to being sentenced, regardless of whether we are the plaintiff or the accused. For example, although Mr. Tajzadeh filed a complaint against Mr. Janati twelve years ago, with the exception of a few vague responses by a few members of the Guardian Council, his complaint has not been addressed by the courts. The same is true of the lawsuit filed by Mr. Tajzadeh and six other political activists against Sardar (commander) Moshfegh and his colleagues responsible for the electoral coup. Not only did the courts ignore the law suit, but as a result, my husband was once again incarcerated.   Though we have become accustomed to the fact that our complaints to the judiciary will only result in adverse reactions, we nevertheless see it as our duty to remain steadfast and continue to speak out against the oppressive and unjust conditions imposed upon us.  I chose not to defend myself because I was certain of the lack of judicial due process.  It goes without saying however, that their is a distinction between refusing to defend oneself versus not having a defense.  My lawyer had prepared a very solid case, but as a result of the extreme pressure on my lawyer by the presiding judge, I was left with no other recourse but to dismiss my lawyer. The case against me, filed by the Ministry of Intelligence, the Intelligence Unit of the IRGC (Sepah) and Sarallah Camp, is a black stain in the history of trials in Iran and given the opportunity I will further expand upon this issue.

Can you further expand on this issue?

Let me provide you with an example that will demonstrate the depth of the calamity. In the history of Islam and Iran, the Grand Ayatollahs have served as a safe haven for the oppressed.  Unfortunately, however, in the case that was filed against me, the fact that I had visited the homes of the Grand Ayatollahs and other scholars was interpreted as propaganda against the regime.  In other words, they denied me my religious, legal and most basic rights as a citizen and a family member of a political prisoner,  the right to discuss my problems with those whom I trust spiritually, legally and on a human level.  You tell me then whom I should trust? What can I believe in?  There have been so many lies and false accusations.  They refer for example to a false report published by one of the fundamentalist news agencies citing: “Mostafa Tajzadeh’s wife was arrested while organizing demonstrations” and used this false report as evidence to sentence me.  These gentlemen know very well that I was not arrested while organizing demonstrations, but rather while in my car and far away from the area where there were demonstrations supposedly taking place.  This false news, then becomes evidence for the legal department of the IRGC, an entity that should not have a detention center and I am then delivered to this illegal detention center, albeit on false charges.  I was of course later acquitted of some of the charges against me as a result of the gross errors by the prosecutor.

Were you indeed acquitted?

Yes and that was very strange to say the least, for acquittal is not the norm.  I was acquitted on charges of participating in demonstrations, though the Judge insists and still believes that I participated. I chose not to argue with him and instead stated that in protest to the lack of attention to my husband’s case, the fact that the complaints I filed regarding my own case were ignored, the ignored cases of other innocent individuals and the hardship endured by their families, I chose have chosen not to defend myself.

Whom had you filed a complaint against?

I filed a complaint for example against Fars News Agency for the false accusations they printed against me approximately two years ago.  My complaint remains in the prosecutors office where it was filed and has not been looked at to date.

It looks as though you may have been arrested and are being tried as a result of your writings and interviews.  Were this issues included in the charges filed against you?

Yes, what surprises me most is that on the 12th day of my arrest, Judge Moghiseh demanded that I sign a document in which I was asked to make a commitment to stop writing and giving interviews.  In response, I asked him to provide me with a signed document that guarantees that my husband’s rights will be upheld, ensuring that he will no longer have to endure injustice and oppression.  They kept me in the torture chambers of solitary confinement for 45 days in order to prove to me that an injustice had not occurred.  This act only further removed any doubt that may have existed in the minds of people that an injustice had occurred.

When they officially declared that they would release you if you would sign a document, is it safe to infer that they had arrested you for this reason?

My interrogator was asking me to sign a commitment letter, claiming that if I did, I would be freed and my case would be dismissed. I asked these gentlemen how the long list of charges against me could be dismissed by a judge based on one signature,  if they were indeed important?  Should the interrogator be in charge of dismissing the case? This type of behavior is only detrimental to the regime.  If I am a defendant accused of security related crimes, you have no right to free me under any circumstances. I feel sorry for a our judiciary and our judicial due process.

What will you do if your writings and interviews lead to even further pressure by the government?

I told the judge loud and clear that I Fakhrolsadat Mohtashamipour, the wife of Seyed Mostafa Tajzadeh will never stop supporting my husband who is under intense pressure by security forces. This pressure is now also being exerted on my family, myself and my daughter. I will not allow this injustice to continue. The only thing that is in my power is to announce this injustice loud and clear. As stated in the Koran’s verse 148 : ” Allah does not like evil words to be uttered except by someone who is truly wronged. Allah hears all and knows all” . This is the least I can do and it is my duty as a human, a Muslim and a wife and I am not willing to deviate from this goal even one iota.  I told them unequivocally in that court room that even if you cut me into pieces, I will continue to support my husband.

It has been reported that Judge Moghiseh is going on on pilgrimage (Hajj) and the two of you had a few words regarding this issue. Can you please expand on what was said?

I asked him whether he was going to Hajj and hoped that his pilgrimage would be successful. He responded that he was indeed going and intended to curse me, asking for my obliteration from the face of the earth.  Of course his comments were more in jest and meant as a joke.  I told the judge that I will make sure to quote him and he responded that he meant to say sedition.  He wished to curse all those involved in a sedition to obliteration. Interestingly enough, in his position, the judge is supposed to be neutral and refrain from using such terms. Of course everyone is familiar with Judge Moghiseh and the fact that he is generally very aggressive.

You would think that he would bless you and not curse you before going on a pilgrimage.

Bless me? No as I mentioned he sees himself in a position to curse us, obliterating us from the face of this earth.  In other words the judiciary is at his disposal and trials and imprisonment are not sufficient so he has apparently now resorted to cursing.  He has forgotten that cursing is for the oppressed. In our culture when some one has no other recourse and a real injustice is being committed against them, they have no choice but to curse the injustice being committed.

In your opinion, given the traditions of Islam, under what circumstances is it appropriate for a judge to utter such words prior to a pilgrimage?

In reality in an Islamic country there is the claim that judgments are based on Islamic code. All writings and anecdotes points to the fact that a judge is someone that acts in a calm and neutral manner towards both parties, acting as a fair and balanced referee. Judge Moghiseh’s actions however suggest a one directional and biased approached. Under no circumstances does this judge ever act neutral. With him it almost feels as though before the evidence has even been presented, he has issued a verdict. He refused even to respond when we greeted him.  It was because of his manners and the way in which his courtroom is handled that one cannot put much hope in the courts.

Do you have a specific message for Judge Moghiseh now that he is going on a Hajj pilgrimage?

I believe that he should refer to his own conscience. I looked into the judges eyes on the day of my trial and recited the Koran’s Al Asr Surah* to him.  He did not respond in a positive manner but rather mocked me and said “Are you reading out loud in order to control your stress level?”  I only looked at him and did not respond. There are many versus in the Koran that are beneficial to us, including the Fatehe (first chapter in the Koran which is recited as a prayer for the dead). According to our Islamic teachings, a Fatehe can be both a beginning and an end. The judges presiding over our judicial process have shown their true colors over the past 2 1/2 years.  According to the teachings of Mr. Vahid Khorasani and other scholars, this judge is sitting on the edge of hell. I have nothing to say to him, except to deliver him to God and his own conscience.  I also have no expectations of him, for God is my true judge and I believe in the judgment made by the people.  In other words when our citizens view us in a positive light, then we can be hopeful that in the after world we will also be rewarded positively.

How is Mr. Tajzadeh doing?

Currently instead of serving his sentence in the general ward at Evin, he is being kept in quarantine at the solitary confinement ward.  He has been fasting in protest to the unjust conditions they have imposed upon him for an entire year.  My husband believes that he has been incarcerated even though he has not committed any crime.  He is being deprived of the basic rights afforded all prisoners and no one has listened to any of his objections.  As a result for the past year, with the exception of the few days he was granted furlough, he has been fasting.  

In the past you have often spoken of Mr. Tajzadeh’s physical ailments. How is his physical condition currently?

While incarcerated, my  husband has been suffering from digestive problems and chronic headaches. He was operated on and as a result of the operation he had become very weak.  He also suffers from arthritis of the neck.  The physicians had recommended several courses of action but to date, these gentlemen have not agreed to grant him an extended furlough from prison.  He has been allowed to leave prison for one to two days at a time, but it is very difficult to receive treatment in such a short period of time.  I must say however, that as a result of following up with the prison authorities, he has received ten physiotherapy sessions to date and they have promised to provide him with further therapy sessions for his physicians have recommended at minimum twenty sessions.

You and many other families of political prisoners have referred to the violation of basic prisoner rights inside Iran’s prisons.  Can you please expand upon this issue as it relates to Mr. Tajzadeh?

Unfortunately as a result of the meddling by the IRGC in Mr. Tajzadeh’s case, the prison authorities have not been able to perform their duties.  We have objected vehemently to this issue. Currently we are visiting with my husband in the visitation room at Ward 2A, a decision that makes no logical sense to us, for by law, he should be in the general ward with all other political prisoners and like them, he too should be afforded both face to face visitations and visitations from behind a booth. According to the law, he should be grated 3 days of furlough per month, with the right to contact his family on a daily basis.  Unfortunately the only contact we have is when we are allowed to see him at ward 2A.

Are the visitations at ward 2A face to face?

Yes and the prison authorities view this as a favor to us. Though we have always repeated that they have not shown any favors towards us, as they are the ones that insist that he remain quarantined and isolated from the rest of the political prisoners. They generally bring him to the visitation room and we of course are grateful to be able to see him in person.  As I said before, however, they are not doing us any favors for it is the gentlemen at the IRGC who have decided that he should be incarcerated in this manner.

You were one of the signatories of the letter in which Mr. Khatami described the conditions under which people would be willing to participate in the upcoming parliamentary elections.  What did you seek to achieve by signing this letter?

I expressed my opinion as an individual and as a reformist. Under the current circumstances we cannot participate in the elections.  Unfortunately it does not look as though the minimum conditions Mr. Khatami described are going to be met.  I believe Mr. Khatami is an individual who believes in building consensus and consulting with others. As a result it is important to him to  listen to a variety of view points and opinions, in order to better understand their analysis  and come to his own conclusions.  It goes without saying that he is also very wise and capable of making decisions taking into consideration the current conditions and risks our country is facing.  As a responsible citizen I felt it my duty to convey my opinion and viewpoint. We believe that it is impossible to break the deadlock that currently exists as a result of the fundamentalists that are in power.  For if it were not the case, our prisoners would not be suffering like they are, our beloved leaders Mr. Karroubi and Mousavi would not be under house arrest, there would not be such limitations on political parties, the press and the principles of our Constitution would have not been ignored and utterly trampled upon.

* Translator’s Note: The Alr Asr Surahwas one of the earliest revelations which the angel Gabriel delivered to the Prophet Muhammad. It teaches that we should always be filled with belief in the power and wonder of Allah, perform righteous works, encourage one another toward the Truth, and encourage one another to patience.

In the name of God, Most Gracious, Most Merciful

 By (the Token of) Time (through the ages),  Verily Man is in loss,

Except such as have Faith, and do righteous deeds,

and (join together) in the mutual teaching of Truth,

and of Patience and Constancy.

Source: Kaleme:   http://www.kaleme.com/1390/07/27/klm-77495/

فخرالسادات محتشمی‌پور: از مراجع تظلم‌خواهی کردم، به تبلیغ علیه نظام متهم شدم

چهارشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۰

چکیده :من فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده به هیچ وجه حاضر نیستم ذره ای حمایتم را از همسرم که تحت فشار های شدید نیروهای امنیتی است بردارم. اجازه نمی دهم که این ستم ادامه پیدا کند و تنها کاری هم که می توانم بکنم این است که با صدای بلند ظلم و ستم را اعلام کنم. درست مطابق آیه شریفه «لا یحب الله الجهر باالسوء من القول الا من ظلم». این حداقل وظیفه ای است که من به عنوان یک انسان، یک مسلمان و یک همسر بر گردن دارم و حاضر نیستم ذره ای از آن عدول کنم….

کلمه – سپند میریوسفی:

دادگاه فخرالسادات محتشمی پور در حالی تشکیل شد که این فعال سیاسی حاضر به دفاع از خود در دادگاه نشد. او می گوید در طول تاریخ اسلام و ایران مراجع و علما پناهگاه ستمدیدگان بوده اند و من حالا به جرم مراجعه به بیوت مراجع محاکمه می شوم.

به گفته خانم محتشمی پور، قاضی مقیسه در آستانه ی سفر حج در این جلسه دادگاه اذعان کرده که میروم حج و آنجا شما را نفرین می کنم که ریشه تان کنده شود.

این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در گفت و گو با کلمه تصریح می کند: قاضی کسی است که دو طرف دعوا با آرامش خاطر به سراغش می روند و او در نهایت بی طرفی در موردشان داوری می کند. اما برخوردهای ایشان حاکی از آن بود که جهت دار است. انگار که قبل از آنکه حتی صحبت ها را بشنوند حکم را صادر کرده اند. ایشان حتی در بدو ورود جواب سلام ما را ندادند.

همسر سیدمصطفی تاج زاده، معاون وزیر کشور دولت سید محمد خاتمی که در قرنطینه سپاه محبوس است، با اشاره به اینکه در دوران بازداشت از وی خواسته شده تعهدی مبنی بر مصاحبه نکردن و نامه ننوشتن بدهد و آزاد شود، خاطر نشان می کند: خدمت آقایان گفتم که این جرایم امنیتی ای که برای من فهرست کردید اگر اینقدر مهم بوده چطور می تواند به این راحتی نادیده گرفته شود و من آزاد شوم؟ این جفای به نظام است. اگر من یک مجرم امنیتی هستم شما حق ندارید من را تحت هیچ شرایطی آزاد کنید.

خانم محتشمی پور یکی از امضا کنندگان نامه ی اخیر فعالان سیاسی به آقای خاتمی بوده و در این باره معتقد است که با توجه به شرایط موجود هیچ راهی برای شرکت در انتخابات وجود ندارد و هیچ روزنه ای هم گشوده نشده که ما فکر کنیم آن شرایط حداقلی مورد نظر آقای خاتمی محقق شده است.

او می افزاید: فکر می کنم آقای خاتمی هم به عنوان یک انسان مشورت پذیر و جمع گرا و اهل اجماع برایشان مهم است که نظرات مجموعه های مختلف را بدانند و از تحلیل های آنها بهره مند شوند برای تصمیم گیری های خودشان.

متن کامل مصاحبه کلمه با فخرالسادات محتشمی پور پیش روی شماست:

در خبرها آمد که شما در دادگاهی که احضار شدید از خود دفاع نکردید. چرا؟

با آن سابقه ای که ما طی این دو سال و چند ماه از دستگاه قضایی مان داریم و اینکه علی رغم پیگیری ها، مکاتبات و شکایت های مکرر شاهد هیچ رسیدگی ای نبودیم چرا باید دفاع می کردم؟ من از شکایت کسانی که بدون حکم با برخورد بسیار زننده و بی ادبانه و رفتار توهین آمیز و حتی غیر شرعی (چون خانم نبودند) در روز عاشورا آن برخورد را داشتند شکایت کرده بودم که نهایتا قاضی دادسرای اوین حکم به تبرئه آنها داد. البته ممکن است ان روز دستور و حکم بازداشت داشته اند ولی کسی چیزی به ما نشان نداد. حالا این پرونده هم به دادسرای اوین ارجاع می شود که خودش غیر قانونی است. امکان دسترسی وکیل و متهم و شاکی هم که به پرونده ها و روند قانونی وجود ندارد. حتی وقتی منع تعقیب خوردم برای اعتراض رفتم و ان ها حاضر نشدند مرا بالا ببرند، یک نفر آمد پایین که من نفهیمدم چه سمتی دارد. از من سوال کرد که کارم چیست و سپس رفت و بعد برایم حکم تبرئه فرستادند.

به هر حال دفاع حق شما بود.

 

بله، اما ما عادت داریم چه در مقام شاکی و چه متهم، کلا محکوم باشیم. یعنی از ۱۲ سال پیش که آقای تاج زاده از آقای جنتی شکایت کرد و تا امروز نه تنها به شکایتش رسیدگی نشده بلکه هیچ پاسخی هم در این رابطه به جز پاسخهای گنگ و مبهمی که برخی مقامات در شورای نگهبان داده اند داده نشده. اوضاع همین بوده و یا شکایتی که ایشان و ۶ فعال دیگر از سردار مشفق و همکاران کودتاگرشان کردند که نتیجه ی این شکایتشان، بازگشتشان به زندان بود. یعنی ما عادت کردیم که شکایت هایمان به این دستگاه قضایی نتیجه ی عکس داشته باشد. اما در عین حال وظیفه خودمان را درباره ی اینکه اعتراض مان را به شرایط ظالمانه ای که بر ما حاکم هست مطرح کنیم و هیچ وقت هم از این وظیفه تخطی نکردیم. به هر حال من با توجه به این که اطمینان داشتم که عدالتی در کار نخواهد بود دفاع نکردم. البته نباید فراموش شود که فرق وجود دارد بین اینکه دفاع ندارم و یا دفاع نمی کنم. قطعا من دفاع داشتم، وکیل من یک لایحه دفاعیه بسیار ارجمندی تهیه کرده بود ولی من به دلیل فشاری که قاضی به وکلا آورده بود برای دفاع مجبور شدم که ایشان را هم عزل کنم. ضمن اینکه پرونده ای که برای من ساخته شده بود توسط وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه، قرارگاه ثارالله، واقعا می تواند برگ های سیاهی در تاریخ محاکمات ایران محسوب شود که من باید در فرصتی این موارد را ذکر کنم.

ممکن است موارد قابل ذکر را برای خواننده های کلمه بفرمایید؟

به عنوان مثال یک نمونه مطرح می کنم که عمق فاجعه مشخص شود. در طول تاریخ اسلام و تاریخ ایران مراجع ملجا و پناه مظلومان بودند و متاسفانه در پرونده ای که برای من ساخته شده مراجعه ی ما به منازل و بیوت علما و مراجع تبلیغ علیه نظام تلقی شده است. شما از همین مورد حساب کنید شرعی ترین، قانونی ترین و بدیهی ترین حقی که من به عنوان یک عضو خانواده زندانی سیاسی دارم که می توانم مسایلم را نزد کسانی که آنها را پناهگاه خودم چه به لحاظ شرعی و چه به لحاظ حقوقی و انسانی می دانم مطرح کنم و این حق از من سلب می شود. خب شما به من بگویید من به چه چیزی می توانم اعتماد کنم؟ مسایل دروغ و اتهامات بی پایه ای دیگر هم کم نبود. مثلا آن ها استناد به خبری که یکی از خبرگزاری های اصول گرا به دروغ منتشر کرده در باره ی بازداشت من که “همسر مصطفی تاجزاده در حال سازماندهی اغتشاش گران دستگیر شد.” استناد می کنند برای محکوم کردن من. یعنی خود آقایان که برایشان مثل روز روشن است که من را در اتومبیل شخصی، وسط خیابانی که با منطقه مورد نظر آقایان هم خیلی فاصله داشته بازداشت کردند. آن وقت این خبر کذب تبدیل می شود به مستندی برای معاونت حقوقی سپاه که من نمی دانم اصلا بر چه مبنایی بازداشتگاه دارد و من را تحویل بازداشتگاه می دهند که البته به دلیل فاحش بودن اشکالات و اشتباهات توسط بازپرس از بعضی از این موارد اتهامی تبرئه شدم.

تبرئه شدید؟

بله این خیلی عجیب بود. چون معمولا تبرئه ای در کار نیست. به هر حال من از حضور در تجمعات تبرئه شدم گرچه اصرار و سماجت آقای قاضی هنوز هم هست و به من می گوید تو در اجتماعات شرکت داشتی. حالا چون من قصد دفاع نداشتم، وارد بحث نشدم و گفتم که در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت همسرم و مظالمی که طی این مدت بر ایشان و خانواده اش رفته دفاع نمی کنم. و البته شکایت های دیگری که خود من کردم و به آن رسیدگی نشد.

شکایت شما از کجا بوده است؟

برای نمونه شکایت خود من از فارس به دلیلی اتهامی که به من زده بود نزدیک دو سال است که در اتاق دادستان هست و به جریان نیفتاده برای اینکه پیگیری های لازم انجام شود.

به نظر می رسد شما به دلیل یادداشت ها و مصاحبه هایتان بازداشت شده باشید و محاکمه می شوید. این مساله جزو اتهامات شما نبود؟

بله. نکته ای که برای من خیلی عجیب است این بود که آقای قاضی مقیسه در روز دوازدهم بازداشتم از من خواست که تعهدی را امضا کنم که مطلبی را منتشر و دیگر مصاحبه ای نکنم تا من آزاد شوم. من هم از ایشان خواستم که امضا کنند که حق و حقوق شوهر من داده خواهد شد و هیچ ظلمی به ایشان نمی شود از این پس. چون جرم من این بود که می گویم همسرم تحت ظلم است. و برای اینکه به من ثابت کنند که ظلم نمی شود به خودم ظلم کردند. یعنی من را ۴۵ روز در شکنجه گاه انفرادی نگه داشتند تا به من ثابت کنند که ظلمی صورت نگرفته و این باعث شد کسانی که کوچکترین تردیدی داشتند در مورد مظالمی که به ما می رود به دلیل اینکه این را عینی حس کردند تردیدهایشان بر طرف شود و خیلی از شبهه ها بر طرف شد.

وقتی رسما به شما گفتند اگر امضا کنید آزاد می شوید یعنی شما را به این دلیل گرفته بودند. درست است؟

بازجوی من از من می خواست که این موارد را امضا کنم و آزاد شوم و پرونده مختومه اعلام شود. من خدمت آقایان گفتم که این جرایم امنیتی که برای من فهرست بلند بالا کردید اگر اینقدر مهم بوده چطور می توانسته با یک امضای من حکم قاضی را داشته باشد برای آزادی؟ و تصمیم بازجو را داشته باشد برای مختومه کردن پرونده؟ این جفای به نظام است. اگر من یک مجرم امنیتی هستم شما حق ندارید من را تحت هیچ شرایطی آزاد کنید و متاسفم برای سیستم قضایی مان و چنین عملکردی.

اگر نوشته ها و مصاحبه های شما فشار ها را تشدید کند چه می کنید؟

من خدمت آقای قاضی و با صدای بلند اعلام کردم که من فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده به هیچ وجه حاضر نیستم ذره ای حمایتم را از همسرم که تحت فشار های شدید نیروهای امنیتی است بردارم. فشارهای شدیدی که توسعه پیدا کرده به خانواده، به خود من، به فرزندم که مشکلاتی برایش بوجود آوردند و طبیعتا به بقیه اعضای خانواده، اجازه نمی دهم که این ستم ادامه پیدا کند و تنها کاری هم که می توانم بکنم این است که با صدای بلند ظلم و ستم را اعلام کنم. درست مطابق آیه شریفه «لا یحب الله الجهر باالسوء من القول الا من ظلم». این حداقل وظیفه ای است که من به عنوان یک انسان، یک مسلمان و یک همسر بر گردن دارم و حاضر نیستم ذره ای از آن عدول کنم. آنجا گفتم که اگر مرا قطعه قطعه هم کنید از حمایت همسرم دست بر نخواهم داشت.

شنیده ایم که قاضی مقیسه عازم سفر حج است و در روز دادگاه هم در این باره گفت و گویی بین شما و ایشان در گرفته. ماجرا چه بود؟

من به ایشان گفتم که شنیدم عازم سفر حج هستید و امیدوارم که زیارتتان قبول باشد. ایشان هم فرمودند که بله من می روم حج و آنجا شما را نفرین می کنم که ریشه تان کنده شود. البته این اظهار نظر بیشتر به فکاهه و لطیفه مانند بود. من گفتم که حتما این را از قول شما نقل می کنم که ایشان گفتند من منظورم فتنه بود. نفرین می کنم که ریشه فتنه کنده شود. جالب بود که آقای قاضی در موقعیت و مقامی که داردو باید بی طرف باشد همچین ادبیاتی را به کار ببرد. البته ایشان را همه می شناسند که کلا تند مزاج هستند و برخوردهایشان غالبا تند است.

تصور ما این بود که در آستانه حج از شما حلالیت می طلبند نه اینکه ناسزا بگویند.

حلالیت؟ نخیر عرض کردم که، ایشان خود را در موقعیتی می بیند که می خواهد نفرین کند ریشه ی ما کنده شود. یعنی دستگاه قضای در اختیارشان، درفش و زندان و محاکمه و این ها کفایت نمی کند، ظاهرا که باید دست به دامن نفرین هم بشوند. فراموش کرده اند که نفرین برای مظلوم است. در فرهنگ ما وقتی کسی دستش به جایی نمی رسد و نسبت به آن ظلمی واقع می شود نسبت به آن ظالم نفرین می کنند.

به نظر شما در چه شرایطی یک قاضی با مختصاتی که در اسلام وجود دارد، می تواند در آستانه ی سفر حج چنین سخنانی بگوید؟

در واقع در یک کشور اسلامی این ادعا وجود دارد که قضاوت بر پایه موازین اسلامی انجام می شود. ما همیشه در اخبار، روایات و احادیت خوانده و شنیده ایم که همیشه قاضی آن کسی است که دو طرف دعوا با آرامش خاطر به سراغش می روند و او در نهایت بی طرفی در موردشان داوری می کند. اما برخوردهای ایشان حاکی از آن بود که جهت دار است و جانبدارانه برخورد می کند. ایشان به هیچ وجه رعایت بی طرفی را نمی کردند. انگار که قبل از آنکه حتی صحبت ها را بشنوند حکم را صادر کرده اند. ایشان حتی در بدو ورود جواب سلام ما را ندادند. روش و منش بدین گونه بود که خیلی امیدی به این دادگاه نمی توان داشت.

حالا که آقای قاضی به حج می روند، پیغام خاصی برایشان دارید؟

فکر می کنم که ایشان از ضمیر نا خودآگاه خودشان و وجدان خودشان باید پیام بگیرند. من روز دادگاه در چشمان آقای قاضی نگاه کردم، سوره عصر را با اعتقاد کامل خواندم و ایشان نه تنها واکنش مثبتی به این قضیه نشان ندادند بلکه با لحن تمسخر آمیزی به من گفتند که من نفهمیدم تو فاتحه خواندی؟ چیزی خواندی که بر استرس خودت غلبه کنی و یا چی؟ من فقط ایشان را نگاه کردم. به خاطر اینکه ما از آیات قرآن بهره های چندگانه می بریم اتفاقا می تواند فاتحه باشد. فاتحه هم آغاز است و هم پایان. الا به ذکرالله تطمئن القلوب، یعنی آموزه های اسلامی ما این را می گوید. بله ما قرآن می خوانیم که آرامش بگیریم و اینها هیچ منافاتی با هم نداشت. قضات محترم ما امتحانشان را دو سال و چند ماه هست که ما پس داده اند. قاضی طبق فرمایش آقای وحید خراسانی و سایر علما لب پرتگاه جهنم هست. من هیچ صحبتی با ایشان ندارم و فقط واگذارشان می کنم به خدا و به وجدانشان. البته هیچ توقع و انتظاری هم ندارم. من داور اصلی را خدا می دانم و به داوری مردم هم اعتقاد دارم. یعنی اگر مردم در این دنیا نسبت به ما داوری درستی داشتند می توانیم امیدوار باشیم که در آن دنیا هم رو سفید خواهیم بود. وسیعلم الذین ظلموا أی منقلباً ینقلبون والعاقبة للمتقین.

درباره ی وضعیت جسمی آقای تاج زاده بفرمایید.

در حال حاضر که حکمشان اجرا می شود و باید در بند عمومی باشد به صورت قرنطینه و در انفرادی نگهداری می شوند.۲۰ ام آبان ماه یکسال تمام است که آقای تاج زاده روزه دارند. روزه داری ایشان معترضانه است، به دلیل شرایط غیر عادلانه ای که برایشان ایجاد کرده اند. ایشان معتقدند که بدون ارتکاب کوچکترین جرمی در زندان هستند، از حقوق ابتدایی یک زندانی محرومند و به شکایاتشان هم رسیدگی نشده است. در اعتراض به این موارد از ۲۰ آبان سال گذشته بجز روزهای مرخصی روزه بوده اند.

در گذشته شما از مشکلات جسمی آقای تاج زاده سخن گفته بودید. الان در چه شرایطی هستند؟

ایشان در زندان با بیماری هایی مثل مشکلات گوارشی و سردرد های مزمن درگیر هستند. به طور مشخص عمل جراحی داشتند که بسیار ضعیفشان کرده و مشکل آرتروز گردن که همچنان باقی است. دکتر برای ایشان تجویز هایی داشته که آقایان قول داده بودند مرخصی استعلاجی بدهند که تا همین الان هم این اتفاق نیفتاده است. مرخصی ها هم که معمولا یکی دو روز تعطیلی است که امکان معالجه وجود نداشته است. البته باید بگویم خوشبختانه با پیگیری هایی که با مسوولین زندان داشتیم ایشان ۱۰ جلسه فیزیوتراپی رفتند و در اثر پیگیری های مجدد قول دادند که باز هم ادامه پیدا کند چون ایشان حداقل باید ۲۰ جلسه فیزیوتراپی شوند.

شما و بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی از حقوق ابتدایی که رعایت نمی شود سخن می گویید. به طور مشخص در باره ی آقای تاج زاده چه مواردی وجود دارد؟

متاسفانه مداخله ای که سپاه در وضعیت آقای تاجزاده می کند مانع از این می شود که سازمان زندان ها وظایف اصلی خودش را در مورد عزیزان ما انجام دهد و این به شدت مورد اعتراض ماست. در حال حاضر ملاقات های ما در اتاق ملاقات بند ۲ الف برگذار می شود و این هیچ منطقی ندارد. چون ایشان باید مانند بقیه زندانی ها در بند عمومی باشد و مانند بقیه باید ملاقات کابینی داشته باشد و ملاقات حضوری داشته باشد. طبق قانون باید مرخصی های ۳ روز در ماه داشته و بتواند به طور مرتب روزانه با خانواده تماس داشته باشد. متاسفانه ما تماس و ارتباط مان فقط منحصر می شود به همان ملاقات ها.

ملاقات دوالف حضوری است؟

بله و آقایان این را یک امتیاز تلقی می کنند. اما من قبلا هم گفتم این منتی بر ما نیست چون می خواهند ایشان حالت قرنطینه اش حفظ شود و ارتباطی با دیگر زندانیان نگیرد. می آورندش در اتاق ملاقات و ما البته بهره لازم را از ملاقات های حضوری می بریم. اما منتی بر ما نیست چون صلاحدید خود آقایان سپاه است که این ملاقات ها بدین شکل برگزار شود.

خانم محتشمی پور شما از امضا کنندگان نامه حمایت از شروط خاتمی برای انتخابات بودید. هدف شما از امضای این نامه چه بود؟

من دیدگاه های خودم را به عنوان یک فرد و در عین حال مجموعه اصلاح طلبان با ارتباطی که وجود داشت و اطلاعاتی که داشتند مطرح کردم. با توجه به شرایط موجود هیچ راهی برای شرکت در انتخابات وجود ندارد و هیچ روزنه ای هم گشوده نشده که ما فکر کنیم آن شرایط حداقلی مورد نظر آقای خاتمی محقق شده است. به هر حال من فکر می کنم آقای خاتمی هم به عنوان یک انسان مشورت پذیر و جمع گرا و اهل اجماع برایشان هم مهم است که نظرات مجموعه های مختلف را بدانند و از تحلیل های آنها بهره مند شوند برای تصمیم گیری های خودشان. هر چند که خودشان هم ذهن نقاد و فعالی دارند و خیلی تصمیم گیری هایشان تصمیم گیری های مدبرانه است با توجه به همه شرایط حاکم بر کشور و همه مخاطراتی که کشور ما با آن روبه‌رو ست. به هر حال ما هم به عنوان شهروندان مسوول این وظیفه را برای خودمان قائل شدیم که دیدگاه های خودمان را منتقل کنیم. ما معتقدیم که هیچ گرایشی وجود ندارد که این بن بست توسط جناح اقتدار گرا شکسته شود که اگر وجود داشت وضعیت زندانیان ما بدین شکل نبود و حصر عزیزانمان آقای کروبی و آقای موسوی و بعد هم که وضعیت احزاب و اصرار شان روی محدودیت احزاب و مطبوعات و سایر اصول قانون اساسی که یکی پس از دیگری نسبت به آن بی اعتنایی می شود و به آن پشت پا زده می شود.


MUST READ | Incarcerated Reformist Mostafa Tajzadeh’s Candid Letter to the Supreme Leader Ayatollah Khamenei

October 17th, 2011 [Tahavole Sabz] In an open letter addressed to Iran’s Supreme Leader Khamenei, Mostafa Tajzadeh, incarcerated member of the Central Council of the Islamic Iran Participation Front objected to his wife, Fakhrolsadat Mohtashamipour’s recent trial and the subsequent threat to issue a prison sentence against her.

According to Norooz, the complete content of Tajzadeh’s letter to the Supreme Leader is as follows:

In the name of God the merciful,

To the honorable Supreme Leader of the Islamic Republic of Iran,

With all due respect, I write you this letter not because I wish to complain about the oppression and crimes committed against my friends and I, nor do I hope or expect to change your position and perspective regarding the affairs of our country or warn you about the current path our country is on; for these matters have been brought to your attention, although to no avail,  both directly and indirectly over the recent years by many a great individuals whose intelligence, experience and integrity cannot be denied.  As for us, we have made a covenant with our God and we continue on this journey trusting his judgment and putting ourselves in his all knowing hands. We have no expectations of kindness what so ever of any of God’s creations.

My intent in writing you this letter is to remind you of the ideals and principles that were once considered one of the most fundamental and sacred principles of our movement.  Principles that are unfortunately ignored today. Our revolution did not claim to have a message for the world regarding developments in science and technology, nor did it seek to speak of democracy or freedom of speech, for many a great nations have taken significant steps in this regard and their vast experience in this area was a great asset to us and our revolution.  What set our revolution apart from revolutions that took place in other parts of the world was its spiritual and moral message to humanity, in a world that is focused on consumption and materialism.  It was this message that attracted the world’s attention to a religious revolution and the leadership of a spiritual man. [Translator’s note: here the reference is to the late Ayatollah Khomeini]

Regardless of whether or not the revolution was successful in conveying this message in the first decade after its inception or the subsequent decades since, and there is much room for discussion and criticism of how effectively this message was conveyed, there is no doubt that this issue was very close to the heart of the late Imam Khomeini.  In his letter to Gorbachev, he did not encourage him to transition from Marxism to democracy and freedom, for that is a path that humanity is inevitably taking today. The Imam’s intentions with his letter to Gorbachev as noted in his meeting with Eduard Shevardnadze was to open the doors to the heavens above to Mr. Gorbachev. That letter had only one message, to convey that the challenge did not lie in Gorbachev’s support of Marxism and was much deeper than his support of dictatorship or denial of basic rights and liberties, but rather his denial of morality, spirituality and divine laws. The Imam was warning Gorbachev to avoid falling into the trap of the material world and becoming a slave to consumerism, avoiding the same mistakes made by capitalistic societies in the West.

Ayatollah Khamenei,

Today we are witnessing the uprising of one Muslim nation after another, standing up against tyranny and humiliation, overthrowing dictatorial regimes in their quest to experience a new world and a better life. If their goal is to pursue science and technology and the further development of their country and their personal financial well being, then without a doubt, given the current inflation, unemployment rate, zero growth in GDP and declining economic conditions, all a direct result of the mismanagement, incompetence and inefficiencies of the current ruling government, it is best if you and I recommend that they not use Iran’s current model as one to emulate! If their goal on the other hand, is to adhere to a high standard of ethics and spirituality, qualities that were integral to the message of our revolution and distinguished it from all other revolutions, as the leader of the Islamic Republic, are you able to provide them with any tangible and practical examples of such achievements by the regime? Do you plan to point them to the lies, deception and most significant corruption in the history of our nation? Or will you speak of the generosity and humanity that government officials have shown towards our citizens?

Honorable leader of the Islamic Republic of Iran,

We had always read and also heard from the authorities that the regime and Islamic rulers are responsible for ensuring the security of the families of political prisoners. Although this important principle was never implemented during the years of the revolution, nevertheless in the past we could have never imagined that the Islamic Republic would accuse citizens of providing financial support to the families of political prisoners, let alone arrest them and send them behind bars to the dark and damp cells of solitary confinement for long periods of time.  It would have never occurred to us in our wildest dreams that the homes of the families of political prisoners would be raided by security forces as a result of holding Eftar ceremonies, their security threatened and their wives and children arrested during the holy month of Ramadan. We never imagined that the regime would put such emphasis on premeditated reactions, systematically arresting their critics and opponents, rendering them incapable of earning a living and in doing so depriving their loved ones of food and their livelihood.  Iran’s Attorney General has explicitly stated that he was unaware of Mr. Khavari’s dual citizenship and the fact that his family lives in Canada [Translator’s note: Khavari was Managing Director of Iran’s National Bank who reportedly resigned after the embezzlement scandals associated with the bank. The government insisted that he was only visiting Canada and had not fled.]

Undoubtedly, the security agents were also in the dark regarding Mr. Khavari, even though they are aware of every single detail regarding the private lives of the families of political prisoners in Iran, even going as far as threatening our citizens and intimidating and preventing their children from getting married. We never imagined that morality and humanity in our country would digress to such a degree that children would be deprived of a right to an education in Iran and abroad as a result of the activities and efforts of their fathers, let alone fathom the idea that their personal lives and future would be put in the hands of interrogators and security agents.  We never dreamed that humanity and dignity would be ignored so such a degree in our country that the children of political prisoners fearful of being banned from leaving the country and as such deprived of an education would not dare to travel to their mother’s country and mothers would also be banned from leaving the country as a result of the activities of their husbands and as a result be deprived of seeing their children who live abroad.

Proponents of Velayat-e-faghih in Iran [Supremacy of the Jurist] in support of this doctrine argue that in order to execute the will of God, one requires power.  Is cutting off the financial means of critics and proponents, pressuring their families and depriving their children of basic human rights such as the right to an education, the divine limits upon which velayat-e-faghih was established in Iran?

Ayatollah Khamenei,

You undoubtedly remember as well as I do that when Mr. Banisadr went in hiding before leaving the country, his family was arrested based on the orders of one of the judicial authorities so that he would be forced to turn himself in. At the time, the late Ayatollah Beheshti was very disturbed when he heard of this news and in addition to making sure that the judicial authority in question was punished, he ordered the immediate release of Banisadr’s family. Mr. Banisadr, subsequently fled the country and his family who were also not banned from leaving the country eventually joined him, so that I would be in a position to proudly recount this story today as a beautiful example and remind your excellency of the lost humanity, morality, spirituality in our nation.

The honorable Supreme Leader (Vali Faghih),

I neither associated with Mr. Banisadr, nor have I participated in any uprising against the regime with the likes of the MKO (Monafeghin). Fortunately, because I was arrested immediately after the elections, it is difficult at best to attribute imaginary charges such as conducting a velvet revolution, launching protests and encouraging people to participate in anarchy and chaos to me. I have fortunately also not fled the country, but rather remain behind bars in your prison. Explain then why my wife who has done nothing but protest my arrest and incarceration, writing letters to her husband on her web blog, should be arrested in plain day light, accosted by security agents and transferred to solitary confinement? Explain why, she has now also been put on trial because she spoke out against the injustices imposed on her husband?

Our master Imam Ali once addressed those who viewed him as an infidel, stating that the following three rights will be respected with regards to them: 1)  We will not deprive you of public funds, 2) We will not prevent you from entering a mosque in order to pray and 3) We will not fight with you unless you start the fight.

But the officials following your orders have deprived Shiites and their families and children of not only the nation’s public funds, but also of their jobs and a right to an education, only because they protested against the injustices committed against them.  They are arrested and put on trial only because they dared to hold prayer services, asking God for the release of their husbands and those who sought to help them financially have been sent to solitary confinement.

Honorable leader of the Islamic Republic,

I have been in prison for approximately 2 1/2 years.  During this time because I published my opinions regarding the challenges facing our nation in a completely legal manner, I have been illegally held in solitary confinement.  My intention in writing this letter as previously stated is not to complain, nor do I expect you to address the oppression that is inflicted on your behalf. I only ask you one question. According to what moral criteria do the judicial authorities under your Excellency have the right to arrest my wife and put her on trial in an effort to pressure me and silence me from expressing my opinions with regards to the matters that concern our nation?

I do not worry about my wife being accused or arrested.  Sentencing her will not prevent me from expressing my opinions regarding the matters that concern our nation.  I have no doubt that my partner in life views this oppression and injustice as the continuation of a price we both chose to pay. My daughters also have a God who is kind, compassionate and holy on their side. I keep thinking about the fate of a regime that is on such a downward spiritual and moral spiral and the heavy price that our citizens will have to pay.  All I know is that what is being practiced today in the name of religion and a religious state has no relation what so ever to religion and the authorities responsible for such acts have no relation with God or religion.

Evin Prison

Seyed Mostafa Tajzadeh

October 2011

Source: Tahavole-Sabz http://www.tahavolesabz.net/item/40871

آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد

 

۲۶ مهر ۱۳۹۰

تحول سبز: سیدمصطفی تاج‌زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران نسبت محاکمه و تهدید همسرش به حکم زندان اعتراض کرد.

وی در بخشی از نامه ی خود آورده است: من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند والبته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.

قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.

انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد.

به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.

حضرت آیت الله خامنه‌ای

امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفردرصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و

انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را برعهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ماهرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمانیافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمانیافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است.

بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند.اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنیت ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ماهرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل بازبمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.

طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل

همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟

حضرت آیت الله خامنه‌ای

بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.

مقام محترم ولایت فقیه

من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید درخیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟

مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیتالمال شما را محروم نمیکنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمیکنیم. ۳٫ با شما نمیجنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.

اما مسؤلان مطیع شما شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.

زندان اوین سید مصطفی تاجزاده

مهرماه


A Narrative of 240 Days of Patience and Resistance – By Mir Hossein Mousavi’s Daughters

Tuesday October 13th, 2011 [Kaleme: Zahra Sadr] In an interview with Kaleme that took place five days ago,  Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard’s daughters reiterated that they have had no contact what so ever with their parents for more than 50 days.  They believe that their parents have been incommunicado because of the decisive remarks they made to a judicial authority who was present during Mousavi and Rahnavard’s last visit with their family and because their comments were subsequently published by a the Green media outlets.

Mousavi’s daughters are convinced that the authorities wish to ensure that their parents remain isolated and more importantly will continue to do everything in their power to prevent their voices from reaching the nation of Iran.

The following is the interview Kaleme conducted five days ago with the daughters of Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavad, both incarcerated for the past eight months:

When was the last time you heard from Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard?

After our father’s decisive exchange with a judicial authority who was present at our home during the month of Ramadan, all communication with our parents was completely cut off.  It has been more than 50 days since we had any news of our parents. A few days ago, however, they contacted our grandparents and said that they were fine.  They also contacted one of our relatives based on some random criteria only known to them and allowed this relative to visit with our parents on that very same day.  We three [daughters], however,  have been completely deprived of hearing our parents’ voices and seeing them in person.  The relative allowed visitation with our parents informed us that they are healthy and in good spirits.

Do you think that they have deprived you of all communication with your parents as a result of your father’s harsh exchange with the judicial authority present at your house during their last visit?

We believe that the reason why our parents have been rendered incommunicado yet again is two fold. Firstly because of the manner in which they confronted the judicial authority present during our last visit with them and secondly because we reported the events that occurred and published some of our parents’ comments, an act that has angered them. It looks as though they have adopted a new tactic, allowing visitation by individuals whom they themselves select (although this last visitation occurred after seven weeks of complete isolation and lack of news). This new tactic is clearly designed to create  the impression that our parents are allowed visitations, when it is clearly not the case.

Why was Mr. Mousavi upset on that day? What led to the decisive exchange of words with the judicial authority?

We believe they allowed our father to leave Pastor street [Mousavi’s residence] and he was brought to our house with the intent to have a dialogue and come to some type of agreement.  The decisive manner in which our father dealt with the judicial authority from the very start, however, made it very clear that he was not interested in any discussion of that sort.

Please describe your parents’ physical and mental condition during your last visit.

They were in very high spirits. In fact a few times when it was mentioned that God willing they will be released soon and this nightmare will be over, my mother insisted that they only wish to be free if all other political prisoners are also freed. She was very adamant when she made this statement.  We could sense her “joi de vivre” and their continued belief in their convictions.

It goes without saying that both our mother and our father were completely healthy prior to their arrest. Their heavy schedule of activities and regular checkups are a testament to their strong physical condition prior to their arrest.  In this last visit, there was no sign of the extreme weight loss we had witnessed during the third to fifth month of their incarceration. Even though it was Ramadan and they were both fasting, they both looked healthier and in good physical condition.  When we told father about the rumors published by media outlets affiliated with the ruling government claiming that his physical health had deteriorated, he reiterated that these reports are nothing but lies, confirming that they are both well.  We believe that these reports are attempts to divert people’s attention from the real news and challenges facing our country.

Has a trusted physician of the family’s choice been allowed to view their medical records?

No, despite our insistence, they will not allow us to see their medical records.  The Head of Prisons in Iran claims that they have a strong medical team. When we responded that we neither trust him nor his medical team, he stated that it is our problem not theirs.

Are Mousavi and Rahnavard still under pressure? Can you describe their living conditions?

The first three months were apparently very difficult to endure. Of course they have yet to explain what exactly happened to our parents during those months and we are not too eager to ask. Naturally, in an attempt not to worry us, our parents generally don’t talk about their living condition. There are certain things however that we coincidentally saw or heard about.  For example, we noticed that iron bars were installed on all the windows in the house. The entire house and the street leading to the house is filled with cameras and spotlights.  Our parents have been incarcerated on one floor, with iron bars on their windows with absolutely no communication with the outside world.  It goes without saying that this type of behavior has been very difficult for us to endure, but our father has always reiterated that he is not bothered by all this pressure and he is thankful to God for giving him the opportunity to work towards his goals and ideals.  They continue to pressure our parents by ensuring that they remain incommunicado for long periods of time while feeding them lies about us three daughters. They also pressure them by threaten to have us arrested because of the few vague reports we have published regarding our parents.  Let us not forget that except for the day our grandfather passed away, when our father was only allowed to briefly come to our late grandfather’s house for about twenty minutes and even then under extreme security measures, our father has not been allowed to see any of his family members.

How are they doing emotionally? How do they endure not being able to see you and their grandchildren? Do they miss seeing them?

We are all humans and we naturally miss our loved ones.  It is our emotions that make us human. It goes without saying that our parents also miss their loved ones and yearn to have everyone together again. What parent or grandparent would decide on their own accord not to see their children or grandchildren? Their goals and purpose is of such importance and value that it makes it easier to endure such separations. At the beginning of Ramadan when our father was finally allowed to call us after a very long period of silence we told him how much we missed him and he replied: “I also miss all of you very much, but it’s okay. We will all continue to pray, the prayers of the heavy-hearted are even more effective. Our tears will flow, our prayers will become more effective and our hearts will be filled with serenity.”

Has the pressure on you and your family decreased or are the conditions the same as the first days of your parents’ incarceration?

Our condition has not changed. There was a time when they even pressure us to deny the news published by the Green media outlets.  One of the security agents continuously repeats the same sentence. Does a man truly feel powerful when uttering such things to a woman? He repeatedly says: ” Do you see my neck? Even an ax cannot cut this neck off, for it is as strong as a mountain.” Or he continuously states: “I am speaking to you from a position of power, we are the heads of this regime.”

We are pressured and they threatened to take us to court and to throw us in jail if we speak out.  They claim that a case has been filed against us in court and each time we speak out a new charge is added to our case.

In the past other family members who were in contact with Mousavi and Rahnavard were pressured by security forces. Is this still the case?

Yes completely. As soon as we do something, they immediately begin to pressure the other members of our family. When they complain and ask what it is that they have done, the security forces respond that they are fully aware that our family members have not done anything, but they are being pressured because the daughters of Mousavi have published news about them or met with someone. All our family members are constantly being harassed. There is almost no one left in the family that has not been pressured or harmed. To make matters worse, they even threaten our friends.  They even made sure that one of our friends failed their university entry exams. Another was arrested. Another was expelled from university while yet another was summoned to court.  They claim that we are all in contact with the MKO.  Thank god that the traitors and terrorist groups such as the MKO and other such rogue groups are continuously insulting our parents and expressing hostility towards them. It goes without saying that our parents and our family have always drawn the line, explicitly stating our position when it comes to these groups.

Not withstanding the pressures exerted upon your family by the judicial authorities and security agents, how are your personal lives? Are your lives effected as a result of the current circumstances? 

The pressure is extreme. We are constantly threatened to be fired from our jobs and we receive other threats. When we go out in the street, they follow us. We received letters from the Revolutionary Court stating that we have been banned from leaving the country.  We have all been banned from leaving the country. This ban was recently reinstated. We don’t comprehend why they would imagine that we would be willing to leave the country given the current condition of our parents. Where would we go? Is any place safe these days?

The Ministry of Intelligence also sent us a letter informing us that Mousavi’s children are currently not allowed to change careers. It goes without saying that meetings, discussions (interrogations) both by phone and in person have also taken place.

Does Mousavi receive any of this news? In general what news if any and from what source is made available to your parents?

We cannot be sure of the type of news if any, that is being provided to our parents, but as stated previously our father once said: “Is it possible to figure out what is going on in the country and in the world when hearing only one word? I am a veteran politician. I am fully aware when you feed me with half truths, incomplete news or even the opposite of what has really occurred.”  Our father also emphasized once: “I can read in between the lines and decipher what the real truth is regardless of your censorship and lies.”  It is for this reason that our father’s analysis of the events in the region has not changed since his arrest.

Anyone who has the slightest familiarity with Mousavi, is fully aware of the characteristics you just mentioned. Why do you suppose he is being treated this way?

We must not forget that they [the ruling government] not only wish to ensure that my father is kept int he dark and unaware of all news, but more importantly, they are worried that my parents’ analysis of the current events and their voices could reach the nation of Iran. They are hopeful that with the pressure exerted upon my parents and our family that we will retreat and be silenced.  This time, father told the agents: ” They want to erase my memory, but neither my memory nor Mrs Rahnavard’s will ever be erased.”

Do you mean to say then that they are aware of the current events?

The news is completely filtered before it is delivered to them. For example, they had heard about the news in Bahrain, but knew nothing of what is going on in Syria.  If they are aware of anything it is because of their intelligence and their ability to put two and two together, deciphering the next piece of the puzzle.

Do they prevent you from providing them with the news?

Absolutely. In the few visits we have been allowed to have with our parents [during the past 8 months], they warned us that we were not allowed to speak of politics and to limit our conversations to issues about the family. They repeatedly insisted that any talk of politics would lead to all communication with our parents being cut off and for once they told the truth and kept their word.  The truth is, however, that everything is some how related these days to politics and our society.  For example, once we were talking about the government subsidies and the prison guards were extremely frustrated with us. They demanded that we stop talking about this topic and continuously interrupted us. One of them even began speaking on behalf of a government authority when my father stopped him and said: ” I am not concerned with anyone’s position or status, what is important here is that the current situation with regards to the government subsidies is crushing our citizens. The current economic situation is deplorable. Our citizens are being oppressed and let us not forget that in the eyes of God, the consequences associated with oppression never change.”

Do the prison authorities and security agents also deny that your parents have been arrested in their discussions with the family?

They constantly claim that our parents are in a wonderful place. They insist that they are taking care of them and ensure that they are one hundred percent safe.  My mother brings this subject up every time we visit. She says: ” What exactly is this environment in which you have detained us? Can you tell us Sir if this is a prison or not?” They generally complain and ask her not to refer to it as a prison.  Our mother however, takes advantage of every opportunity to point to the fact that they are imprisoned. She will say for instance: “This prison in which we are being kept, is like this…” or she will say ” Since we are in prison, the following has happened…”

What term do the security agents use in lieu of prison?

They try to avoid the subject altogether. This last time, that is 50 days ago, they stated that protecting the regime is of utmost importance to them and currently the regime has deemed it necessary that the conditions be this way. They did not explain however, what they meant by “conditions”.  Our parents insist however, that this condition is nothing other than prison.  Iron bars have been installed on all windows and doors. The security agents are inside the house whenever they please.  We cannot say for sure however if our parents are even in their house at the moment, for we have had no news of them in almost 8 weeks.

Describe to us the actual visits with your parents. What are they like?

At the beginning, a few times, we were taking to another building. There is a smaller room inside the room where the person who is supposedly in charge of the prison guards usually sits. There is also a female security guard who is always literally stuck to our mother’s side. She won’t even let go of our mother’s dress even when mother is preparing to pray. There are also other agents present at all times.  They used to allow us to visit in the yard. On our third visit, when the political prisoners were fasting in protest to what had happened to Hoda Saber and we had also published a few words regarding this issue, the security agents stated that the yard would now be off limits.

People want to know if Mousavi and Rahnavard are indeed being kept in their own home. Can you shed any light on this matter?

Even we don’t know for sure where they are. Two three months ago, after our parents had disappeared once again, this time for 40 days, we went in front of our parents’ house. We rang the bell outside the iron gates that have now been installed at the entrance of the street. An individual answered. We stated that we would like news of Mousavi. The individual asked who were. We responded that we are his daughters. His reply was “Who is Mousavi? There is no Mousavi here. This is our house.” We said ” This used to be Akhtar street, but you have blocked it.  There is only one house on this dead-end street and that house used to belong to our father.” We kept insisting and they kept denying that Mousavi does not live on this street. A few days ago we went once again outside Akhtar street and they stated that if a judge provides permission they will allow us to see our parents. There is a God however, and God knows that we had predicted these days long ago and our parents had prepared us for ever more difficult days. It is during these times that we say to ourselves we are heavy hearted along with so many other families who have loved ones behind bars.

How often have people been in touch with you during this time?

We were not in touch with anyone. We were always told not to get involved in politics. We weren’t really interested in making noise, not because we were unaware, after all when you grow up in a political family you become exposed to that world. In reality we were not in touch with anyone. After the house arrest, however, where ever we go, our friends, colleagues and anyone who recognizes us treats us with such kindness and respect. Everyone has expressed their concern regarding our parents’ situation.

Given Mousavi’s position after the revolution, have any government officials contacted you or inquired about your well being? 

Mr. Khatami is the only person who has contacted us. He has visited both our grandmother and our aunt and uncle. There have been other Ayatollah’s and friends who have contacted us and asked how we are doing and it goes without saying that we are grateful to each and every one of them.

What do you believe are the positions of Mousavi and Rahnavard in relation to the martyrdom of Haleh Sahabi, lashing sentences against our youth or the heavy sentences rendered against Narges Mohammadi and Nasrin Sotoudeh?

Even though we cannot speak on their behalf, there is no doubt that if they were not in prison, our parents would speak out against these events. Our mother has always been active, particularly when it comes to women’s issues. They believe in defending people’s rights and have dedicated their lives to this cause.  In reality their entire life both before and after the revolution has revolved around such issues.  Setting aside the issue of defending ones rights, this is also an emotional matter.  My mother for example was very close to many of the women’s rights activists. She had even named the flowers in her house after many of them, particularly those who were behind bars. She misses them and thinks of them all the time. She loved martyr Haleh. Every time there was talk of the political activities prior to the revolution, she often brought Haleh up and spoke of her honorable family and her sweet and loving personality.  How can one ignore or ever forget such deep friendships?

The social networks recently pointed to a book that Mousavi had recommended that everyone read. Can you please expand on this issue?

During one of our visits, father asked whether we had ever read the novel “News of a Kidnapping [by Gabriel Garcia Marquez] and we said that we had not.  He said that the book was very political and very similar to what had occurred to them. That visit passed and we forgot the name of the novel father had mentioned.  The next time we visited with our parents when we were bidding them farewell, we remembered to ask about the name of that novel father had once mentioned.  He whispered the name of the novel in one of our ears.  Father behaved as though he was giving us a warning. He was very cautious and alert. Given that he whispered it in our ear, we felt as though he was giving us some sort of message.

In conclusion, is there anything you would like to say to our citizens?

The truth is, we have been under extreme pressure under the past 8 months. Much of what has happened cannot be talked about. If there are complaints about the lack of news regarding our parents or why the news was not published sooner, it is because many a times it is not possible to talk or publish such news.  Our hearts are with the families of those who have lost their loved ones and those who have loved ones behind bars.  If we say anything it is to inform and perform our duties as daughters.  When ever things become unbearable, we tell ourselves that there are many who have dealt with similar issues for years.  We would like to once again extend our gratitude to all those who remember us and have prayed for us during these difficult 8 months.  We are also grateful to our kind and understanding colleagues at Kaleme who have always been supportive of us.

Source: Kaleme:  http://www.kaleme.com/1390/07/26/klm-77361/

روایت ۲۴۰ روز صبر و مقاومت میرحسین و خانواده در گفت و گو با فرزندان

سه شنبه, ۲۶ مهر, ۱۳۹۰

چکیده :یک بار داشتیم در مورد یارانه ها صحبت می کردیم که زندان بانان کلافه شده بودند و می خواستند این بحث قطع شود و مدام وسط حرف های ما می پریدند و جملاتی از یکی از مسئولین را نقل می کردند که یک دفعه پدرمان خطاب به او گفتند “به مقام کسی کاری ندارم. مساله ای که مهم است این است که وضعیت یارانه ها دارد مردم را له می کند و وضعیت اقتصادی اسفناک است. این ظلم است و یادتان نرود که سنت الهی در مورد نتیجه ظلم تغییر ناپذیر است.” …

کلمه-زهرا صدر:

 

 

 

دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد می گویند که بیش از  ۵۰ روز است (این گفتگو ۵ روز پیش صورت گرفته است، هم اکنون ۵۵ روز از این بی خبری می گذرد) که کوچکترین ارتباطی با پدر و مادر خود نداشته اند. آنها می دانند که این قطع ارتباط به دلیل برخورد قاطع پدر و مادرشان با یکی از مقامات قضایی و هم چنین خبری شدن بخشی از صحبت های ایشان در گزارشی به رسانه ها از سوی فرزندان این دو رهبر جنبش سبز بوده است.

به اعتقاد آنان ماموران بیشتر از اینکه نمی خواهند اخبار به ایشان برسد نگران هستند که صدای پدر و مادرشان به مردم برسد.

فرزندان آقای موسوی و خانم رهنورد در گفت و گوی خود با کلمه سخنان پدرشان خطاب به آن مقام قضایی را بازگو می کنند که می گفت: “من از سه نقطه های خبرها و جاهای خالی آن خبرهای واقعی را می فهمم…”.

دختران این دو  همراه زندانی جنبش سبز با تشریح روزهای گذشته بر خود و خانواده های خود و برخورد ماموران امنیتی در دوران زندان پدر و مادرشان می گویند: یکی از مامورها جمله ای دارد که مدام تکرارش می کند و ما هر بار فکر می کنیم که یک مرد! واقعا از اینکه به یک دختر این جمله را می گوید احساس قدرت می کند؟ مرتب می گوید “این گردن من رو می بینید تبر نمی تواند آن را بزند. مثل کوه می ماند.” یا مثلا مدام می گوید “من از موضع قدرت دارم با شما صحبت می کنم ما از راس حکومتیم!”.

به آنها گفته اند اگر مقام قضایی اجازه دهد ما هم اجازه دیدار می دهیم.  اما حالا فرزندان میرحسین و رهنورد می گویند: “ما از پیگیری دیدار هم منصرف شدیم. خدایی هم هست . پدر و مادرمان ما را برای روزهایی سخت تر آماده کرده بودند. اینجور وقت ها بین خودمان می گوییم دل ما کنار دل های منتظر و نگران سایر خانواده هایی که اسیری در بند دارند.”

گفت و گوی کلمه با دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که حدود ۸ ماه است در زندان عالی ترین مقامات به سر می برند پیش روی شماست:

آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید چیست؟

بعد از گفتگوی قاطع پدر با یکی از مسئولان قضایی در ماه رمضان در خانه ی یکی از ما، به طور کلی ارتباطمان با پدر و مادر قطع شده است. بیش از ۵۰ روز است که ما هیچ نوع ارتباطی با آنها نداریم. اما چند روز پیش، عصر پنجاهمین روز بی خبری مطلق، با پدر بزرگ و مادربزرگم تماس گرفته و گفته اند که ما خوبیم. همین حرفهای همیشگی. همچنین یکی از اقوام را با دلایل خاص خود انتخاب کردند و در همان روز دیدار دادند. اما ما سه نفر همچنان از شنیدن صدای پدر و مادر یا دیدارشان به طور مطلق محرومیم. البته فردی که با ایشان دیدار داشت خبر داد که آنها در سلامت کامل هستند و روحیه خوبی هم داشته اند.

یعنی معتقدید چون آقای مهندس روی خوش به آن مقام قضایی نشان ندادند ارتباط شما را دوباره قطع کردند؟

البته فکر می کنیم این قطع ارتباط دو دلیل داشت، هم برخورد پدر و مادرمان بود و هم اینکه ما گزارش آن دیدار را دادیم و بخشی از صحبت های ایشان را خبری کردیم که باعث شد عصبانی شوند. به هرحال در روش جدید که اتخاذ کردند با ملاقات دادن به کسانی که خود می خواهند (که آن هم تازه بعد از ۷ هفته بی خبری مطلق و تنها یک بار بوده است) تبلیغات مورد نظر که دادن دیدار به خانواده است را فراهم می کنند اما واقعیت چیز دیگری است.

دلیل ناراحتی آن روز آقای مهندس و برخورد قاطع ایشان با آن مقام قضایی چه بود؟

در واقع به نظر ما پدر را آورده بودند خارج از پاستور که ببینند می توانند در خانه ی دخترشان با ایشان حرف بزنند و با گفتگو به توافقی برسند، که پدرم با آن برخورد راه هر گونه صحبت از آن جنس که آن ها می خواستند را از همان ابتدا بست.

در آخرین ملاقات از لحاظ روحی و جسمی خانم دکتر و آقای مهندس را چطور دیدید؟

از نظر روحی که عالی هستند. حتی چند بار جلوی ما وقتی گفته می شد که انشاالله زودتر آزاد می شوید و همه چیز تمام می شود، مادرمان می گفت نه، ما آزادیمان را در کنار باقی زندانیان سیاسی می خواهیم. این را هم خیلی محکم و با استقامت می گفت. چیزی که ما دیدیم و درک کردیم این بود که خیلی شوق زندگی و ادامه راه داشتند.

پدر و مادر ما هر دو پیش از زندان در سلامت کامل بودند. آن همه فعالیت ها و چکاپ های منظم و مرسوم هم دال بر سلامتی کامل آنها بود. بعد از بازداشتشان نیز به خصوص در آخرین دیدار، به نظر ما لاغری ای که در ماه های سوم تا پنجم زندان محسوس بود کاملا برطرف شده بود. با اینکه در ماه رمضان بود و هر دو روزه بودند از نظر جسمی بهتر شده و کلا خوب بودند. ما وقتی به بابا درباره ی شایعات منتشر شده در سایت ها و روزنامه های طرفدار حاکمیت گفتیم و این که گفته می شود که حال جسمی شما خوب نیست، ایشان تاکید کردند که همه ی این ها دروغ است و ما هیچ مشکلی نداریم و خوب هستیم، ما خودمان فکر می کنیم این خبرها برون فکنی است یک جور شلوغ کردن برای انحراف افکار از واقعیات و خبرهایی که الان هست و همه می دانیم .

هنوز پزشک مورد اعتماد شما نتواسته پرونده ی پزشکی ایشان را ببیند؟

نه ما هر چه اصرار می کنیم اجازه نمی دهند که ما پرونده ی پزشکی ایشان را ببینیم. رییس زندان بان ها می گفت ما یک تیم پزشکی قوی داریم. و وقتی ما گفتیم که به تیم شما اطمینانی نداریم همانطور که به خود شما اطمینان نداریم، گفت این درد شماست که اطمینان ندارید!.

فشارها هنوز بر خانم دکتر و آقای مهندس وجود دارد؟ شرایط زندگی ایشان چطور است؟

سه ماه اول که ظاهرا خیلی سنگین بود، البته این که دقیقا بر این دو چه گذشت را هنوز به ما نگفته اند، ما هم خیلی تمایل نداریم بپرسیم. طبیعی است که آنها هم برای آرمش ما نخواهند شرحی دهند. اما چیزهایی که اتفاقی می دیدیم یا می شنیدیم این بود که مثلا متوجه شدیم به پنجره های خانه آهن جوش داده اند. تمام فضای کوچه و خانه پر از دوربین و نورافکن است و آنها در یک طبقه با درها و پنجره های جوش داده بدون هیچ گونه ارتباطی با بیرون حبس بوده اند و…

اما به طور کلی این برخوردها برای ما سخت است و گرنه مثلا پدرمان تاکید داشت که با همه ی این فشارها هم اذیت نمی شوند و از این که در راه هدف و آرمان والای خود گام بر داشته اند خدا را شاکرند. فشارها الان همین عدم ارتباطات و بی خبری های مطلق و طولانی است آن هم در حالی که مدام خبرهای دروغ در مورد ما سه تا به آنها می دهند یا به آنها می گویند که ما را به خاطر همین دو تا خبر شکسته بسته بازداشت می کنند. یا اینکه پدر جز در روز فوت پدرش آن هم تنها بیست دقیقه در یک فضای پرفشار و فوق العاده امنیتی با انبوهی مامور هیچ یک از اعضای خانواده اش را ندیده است.

به لحاظ حسی چطور؟ دوری شما و خصوصا نوه ها را تحمل می کنند؟ در این مدت ابراز دلتنگی داشته اند؟

همه ی ما انسان هستیم و دلتنگی های خودمان را داریم. آدم اگر عاطفه نداشته باشد که آدم نمی شود. قطعا پدر و مادر ما هم دلتنگ می شوند و دوست دارند دوباره دور هم جمع شویم کدام پدر و مادر یا پدر بزرگ مادربزرگی دوست دارد و به اختیار دوری از عزیزانش را انتخاب می کند؟ اما خب انگیزه و هدف آنقدر ارزشمند است که تحمل این دوران را راحت تر می کند. اوایل ماه رمضان که پدرمان بعد از یک مدت خیلی طولانی زنگ زدند، گفتیم “بابا خیلی دلمان تنگ شده” گفت “منم خیلی دلم برای شما ها تنگ شده اما اشکالی ندارد، من اینجا و شما هم آنجا با دل های تنگ دعا کنید دعای دل تنگ اثرگذارتر است. اشک های ما جمع، دعا هایمان اثرگذار و دلهایمان با صفا تر می شود.”

آیا فشارها بر شما و خانواده کمتر شده یا هنوز هم در همان شرایط امنیتی اوایل زندان هستید؟

نه ما هنوز در همان شرایطیم. آنها ما را حتی در دوره ای برای انکار خبرهای رسانه های سبز تحت فشار گذاشتند.

یکی از مامورها جمله ای دارد که مدام تکرارش می کند و ما هر بار فکر می کنیم که یک مرد! واقعا از اینکه به یک دختر این جمله را می گوید احساس قدرت می کند؟ مرتب می گوید “این گردن من رو می بینید تبر نمی تواند آن را بزند. مثل کوه می ماند.” یا مثلا مدام می گوید “من از موضع قدرت دارم با شما صحبت می کنم ما از راس حکومتیم!”

یکی دیگر از تهدید ها و فشار ها همیشه این بوده است که مدام می گویند شما حق حرف زدن ندارید و تهدیدهای همیشگی این است که می اندازیمتان زندان و می بریمتان پیش قاضی. پرونده قضایی دارید و  هی برگ به برگه هایش اضافه می کنید. کارهای شما تبعات شغلی دارد. اخراج می شوید و…

در گذشته اعضای دیگر خانواده که کوچکترین ارتباطی با آقای مهندس و خانم دکتر داشتند توسط نیروهای امنیتی تحت فشار قرار می گرفتند. الان هم اوضاع به همان شکل است؟

بله کاملا. هر کاری که ما انجام می دهیم بلافاصله شروع می کنند بقیه اعضای فامیل و خانواده را اذیت می کنند. وقتی اعتراض می کنند که مگر ما چه کرده ایم می گویند که ما می دانیم کاری نکردید اما این برخوردها به خاطر این است که دختران خانم رهنورد خبری داده اند یا با کسی دیدار داشته اند. بقیه ی اعضای خانواده هم مرتب دچار مشکل می شوند تقریبا کسی نمانده که اذیتش نکرده باشند. بدتر از همه اینکه به سراغ دوستانمان هم رفته اند. یکی را در کنکور رد می کنند. یکی را بازداشت، یکی را اخراج، یکی را دادگاهی و … به همه ما می گویند که با منافقین در ارتباطیم! خدا را شکر که گروه های خائن و تروریست مثل منافقین یا سایر گروه های فرصت طلب و مطرود، تمام مدت مشغول تصفیه حساب و کینه ورزی و توهین نسبت به پدر و مادر ما هستند و دشمنی آنها و خط قرمزهای پدر و مادر و همه خانواده هم روشن بوده و هست.

غیر از اینکه در ارتباط با ماموران و مسئولان قضایی آزارهایی وجود دارد، خودتان و زندگی شخصی و کاریتان هم تحت تاثیر این ماجراها قرار گرفته است؟

فشارها که خیلی شدید است. مرتب تهدید به اخراج از کار و تهدیدهای دیگر می شویم، وقتی در خیابان می رویم می بینیم که پشت سرمان هستند. حتی زمانی که جایی می رویم می آیند دنبالمان. نامه های ممنوع الخروجی ما هم که از دادگاه انقلاب آمده است. ما همه ممنوع الخروجیم از دادگاه انقلاب و با امضای یکی از مسئولین اوین که اخیرا ممنوع الخروجی سه تایمان که باز تمدید شده و بقیه هم احتمالا همین چند روزه به دستمان می رسد. نمی دانم چرا فکر می کنند ممکن است با این اوضاع ما خانواده خود را تنها بگذاریم و برویم. اصلا کجا برویم مگر جای امنی هم وجود دارد؟

غیر از این از وزارت اطلاعات نامه بر پرونده کاری ما قرار داده شده که هرگونه تغییر و تبدیل وضعیت پرونده شغلی فرزندان موسوی فعلا غیر ممکن است. نشست ها و گفتگوها (بازجویی ها) تلفنی و غیر تلفنی هم که بوده است.

آیا خبرها به آقای موسوی می رسد؟ به طور کلی چه اطلاعات و اخباری و از کجا در اختیارشان قرار می گیرد؟

اینکه با چه فیلتری خبرها را به ایشان می دهند را ما نمی دانیم اما همانطور که قبلا هم گفته شد پدرمان گفت که “با شنیدن یک جمله می شود فهمید که در کشور و دنیا چه می گذرد؟ من یک سیاستمدارم و پیر این راهم. وقتی شما خبری را نصفه نیمه به من می دهید من می فهمم که چه وقت هایی راست می گویید و چه زمان هایی عکس خبر را به من می دهید.”

یکبار هم تاکید کردند که “من از سه نقطه های خبرهای شما و جاهای خالی آن خبرهای واقعی را می فهمم. به همین دلیل هم درباره وقایع منطقه و خیزش های آن، با همان نگاه خودشان تحلیل هایی داشتند که شبیه همان تحلیل های پیش از بازداشتشان بود.”

کوچکترین شناخت از آقای مهندس این نکته هایی گفتید را بر هر کس آشکار می کند. به نظر شما دلیل این رفتارها چیست؟

نباید فراموش کنیم که اینها بیشتر از اینکه نمی خواهند اخبار به ایشان برسد نگران هستند که تحلیل ها و صدای پدر و مادرمان به مردم برسد. و نکته ی دیگر هم اینکه این امید را دارند که وقتی ما و ایشان تحت فشار هستیم امکان دارد که کم بیاوریم و جایی پایمان بلغزد. این دفعه بابا به مامورها گفتند “می خواهند ذهن من را سفید کنند اما ذهن من و ذهن خانم رهنورد هرگز در برابر شما سفید نخواهد شد.”

پس در واقع در جریان اخبار قرار دارند.

کاملا فیلتر شده. مثلا درباره ی اخبار منطقه، بحرین را کاملا شنیده بودند اما مثلا درباره ی اخبار سوریه هیچ چیزی به ایشان گفته نشده بود. اطلاعات ایشان از هوش خودشان و به قول خودش از چیدن اخبار کنار یکدیگر است که مثل پازلی آنها را کنارهم می گذارد.

برای اینکه شما اخبار را منتقل کنید منعی ایجاد نمی شود؟

چرا. شدیدا. در ملاقات های اندکی که داده بودند هر بار به ما هشدار تند داده اند که اصلا صحبت سیاسی نکنید و فقط درباره ی مسائل خانوادگی حرف بزنید. آنها همیشه به ما می گفتند که حرف سیاسی شما باعث قطع همه ارتباطات می شود آنها در این مورد واقعا راست گفته و وفای به عهد کرده اند فعلا! اما خب بالاخره الان همه چیز به جامعه و سیاست بر می گردد. مثلا یک بار داشتیم در مورد یارانه ها صحبت می کردیم که زندان بانان کلافه شده بودند و می خواستند این بحث قطع شود و مدام وسط حرف های ما می پریدند و جملاتی از یکی از مسئولین را نقل می کردند که یک دفعه پدرمان خطاب به او گفتند “به مقام کسی کاری ندارم. مساله ای که مهم است این است که وضعیت یارانه ها دارد مردم را له می کند و وضعیت اقتصادی اسفناک است. این ظلم است و یادتان نرود که سنت الهی در مورد نتیجه ظلم تغییر ناپذیر است.”

آیا در مکالمات زندان بان ها و ماموران با شما هم، بازداشت خانگی این دو عزیز انکار می شود؟

آنها که مدام می گویند جای پدر و مادر شما خیلی عالی و خوب است. ما مواظبشان هستیم و صد در صد جانشان را حفظ می کنیم! از آن طرف هم البته در ملاقات ها مادرم هر دفعه این موضوع را به روی مامورها می آورند. می گویند “این فضایی که ما را در آن حبس کرده اید چیست؟ آقای … زندان است نه؟” و آنها غالبا اعتراض می کند که خانم رهنورد قرار شد نگویید زندان. اما مادرم از هر فرصتی برای اینکه تذکر دهد در زندان محصورند استفاده می کنند. مثلا می گویند “این زندانی که ما در آن هستیم اینجوری است  و  ما از وقتی که در زندانیم فلان و چنان.”

ماموران از چه واژه ای به جای زندان استفاده می کنند؟

ماموران اصلا سعی می کنند درباره اش حرف نزنند. ولی بار آخر یعنی همان ۵۰ روز پیش گفتند حفظ نظام برای ما از هر چیز مهم تر است و الان هم نظام تشخیص داده که شرایط به این شکل باشد. و باز هم اسم “شرایط” را نگفتند. ولی مادر و پدر ما تاکید دارند که این زندان است چون تمام درها و پنچره ها آهن دارد و ماموران هم هر موقع دلشان بخواهد توی خانه هستند. البته اگر الان در خانه باشند چون ما نزدیک هشت هفته است که نمی دانیم کجا هستند.

ملاقات ها به چه شکل برگزار می شود؟

چند بار در ابتدا ما را داخل یک ساختمان دیگر بردند. داخل اتاق همین شخصی که ظاهرا مسئول زندان بان هاست. یک اتاق کوچک هم هست که خودش می نشیند آنجا و یک مامور زن هم همیشه چسبیده به مادرم و حتی موقع وضو گرفتن هم لباس او را رها نمی کند و مامورهای دیگر هم که هستند. بعد هم ما را بردند داخل حیاط. دفعه سومش وقتی بود که برای هدی صابر زندانی ها اعتصاب کرده بودند و برای این قضیه هم ما ۲ خط نوشته بودیم. وقتی رفتیم آن آقا گفت دیگر حیاط تمام شد. دیگر حیاط بی حیاط.

مردم می خواهند بدانند که آیا آقای موسوی و خانم رهنورد در منزل خودشان هستند یا جای دیگر.

ما خودمان هم دقیق نمی دانیم. دو-سه ماه پیش که آن بار هم برای ۴۰ روز ناپدید شده بودند رفتیم دم خانه پدرمان. بیرون در های آهنی نصب شده سر کوچه زنگ گذاشته اند، وقتی زنگ زدیم یکی جواب داد. گفتیم که ما می خواهیم از مهندس موسوی خبر بگیریم. گفت شما؟ گفتیم ما دخترانشان هستیم. گفت کدام مهندس موسوی؟ اینجا مهندس موسوی نداریم. اینجا خانه ی ماست. گفتیم اینجا کوچه اختر بوده و شما آن را بسته اید. این بن بست کوچک تنها یک خانه دارد که آن هم خانه پدری ما بود یک زمانی! از ما اصرار بود و از آنها انکار که اینجا مهندس موسوی نداریم. باز چند روز پیش هم رفتیم گفتند بعدا اگر مقام قضایی اجازه دهد دیدار می دهیم ما هم منصرف شدیم لزومی ندارد. خدایی هم هست و ما هم خیلی پیشتر پیش بینی این روزها را کرده بودیم و پدر و مادرمان ما را برای روزهایی سخت تر آماده کرده بودند. اینجور وقت ها بین خودمان می گوییم دل ما کنار دل های منتظر و نگران سایر خانواده هایی که اسیری در بند دارند.

در این مدت مردم چقدر با شما در تماس بوده اند؟

ما خودمان با هیچ کس ارتباط نداشتیم. قبلاهمیشه به ما می گفتند وارد کارهای سیاسی نشوید. خودمان هم تمایلی به سر و صدا نداشتیم نه اینکه غافل باشیم چون به هرحال در یک خانواده سیاسی همه چیز از سیاست و دنیای آن متاثر است. بنابراین ما ارتباطی با کسی نداشتیم. ولی خب الان بعد از این حصر هر جا می رویم دوستان، همکاران آشنایان و هر کس که بشناسد با مهر و محبت برخورد و ابراز دوستی می کند. و برای وضعیت والدینمان ابراز نگرانی می کنند.

با توجه به موقعیت آقای مهندس بعد از انقلاب آیا هیچ کدام از مسئولان جویای احوال شما و ایشان شده اند؟

فقط آقای خاتمی تماس داشتند و هم به مادر بزرگم و هم به عمه و عمویم سر زدند. البته بعضی از مراجع بزرگوار و یا دوستان دیگر هم غیر حضوری احوالپرس بوده اند که از همه ممنونیم.

اگر بخواهیم برگردیم به مواضع این دو عزیز فکر می کنید که موضع آقای مهندس و خانم دکتر در مقابل مسایلی مثل شهادت هاله سحابی، اجرای احکام شلاق برای جوانان منتقد و یا حکم سنگین نرگس محمدی و خانم ستوده و … چیست؟

اگرچه ما جای آنها نیستیم و نمی توانیم هم جای آنها صحبت کنیم اما قطعا اگر آنها در زندان نبودند، موضع گیری قاطعی می کردند. مادرمان به طور خاص همیشه در مورد مسایل مربوط به زنان فعال بوده اند. یک وجه این قضیه در دفاع از حق هست. آنها زندگی خودشان را هم برای احقاق حق گذاشتند. درواقع تمام سالهای زندگی مشترک هر دو پیش و پس از انقلاب با همین دغدغه ها همراه بوده است. اما جدای از همه اینها مسایل عاطفی هم هست. در مورد مادرم باز می دانیم که با فعالان حقوق زن روابطی خیلی دوستانه داشت. او گلدان های خانه را هم به اسم آنها نام گذاشته بود به خصوص آنهایی که در زندان هستند. برای آنها دلتنگ بود و مدام یادشان می کرد. یا اینکه شهید هاله را خیلی دوست داشت و هر وقت از خاطرات فعالیتهای سیاسی قبل انقلاب حرفی بود زیاد اتفاق می افتاد که خاطراتی از خانواده بزرگواش و شخصیت دوست داشتنی و شیرین و هوشمند او می گفت. مگر می شد دوستی ها و چنین پروازی را بی توجه از کنارش گذشت؟ یا موارد دیگر مانند اینها..

در شبکه های اجتماعی موجی به راه افتاد از کتابی که آقای مهندس پیشنهاد خواندنش را داده بودند، ماجرای آن چه بود؟

در یکی از ملاقات ها پدر با تاکید پرسیدند که کتاب گزارش یک آدم ربایی را خواندید؟ ما گفتیم نه. گفتند این کتاب خیلی سیاسی است و شبیه اتفاقی است که بر ما گذشته است. آن جلسه گذشت و ما اسم کتاب را فراموش کردیم. دفعه ی بعد وقت خداحافظی یک دفعه یادمان آمد که دوباره نام کتاب را بپرسیم. اسم کتاب را در گوش یکی از ما تکرار کردند. رفتارشان خیلی هشدار آمیز و محتاطانه بود و ما حس کردیم پیامی دارد. مخفی گفتنشان به نظر ما پیام داشت.

در آخر کلامی با مردم دارید؟

واقعیت این است که در این هشت ماه فشارهای زیادی به ما تحمیل شده که خیلی از آنها گفتنی و دیدنی نیست شاید برخی گلایه ها هم که می شود در مورد کم بودن و یا دیر رسیدن خبرهای مربوط به پدر و مادرمان ناشی از همین مساله باشد که خیلی چیزها را در برخی اوقات نمی توان گفت. این مساله ما و خانواده محترم آقای کروبی است که برای ما چون پدر و مادر خودمان عزیزند. دل های ما کنار خانوادهایی است که عزیزانشان دیگر پیششان برنمی گردند. کسانی که عزیزی دربند دارند. هر چه ما می گوییم جنبه اطلاع رسانی دارد و اینکه وظیفه دختر بودن خودمان را انجام دهیم. هر موقع که مساله برایمان خیلی بزرگ می شود می گوییم که کسان دیگری هستند که سالها است با این مصائب دست به گریبانند. بازهم از همه مهربانانی که یاد ما کردند و دعای خیرشان روزهای سخت این ۸ ماه را گذشتنی کرد سپاسگزاریم. از دوستان بسیار عزیز سایت کلمه هم که واقعا یارانی مهربان و دلسوزند سپاسگزاریم


Opposition Leader Mehdi Karroubi Allowed to Visit With His Family For the First Time in 8 Months

Saturday October 8th, 2011 – [Kaleme]  Mohammad Hossein Karroubi, incarcerated opposition leader Mehdi Karroubi’s son, describes an unexpected visit by his father last night, on his facebook page as follows:

Last night my mother and my brothers had gathered at my house to celebrate father’s birthday and the fact that my daughter had been accepted to university.  Just as we were about to serve dinner the door bell rang and an agent confirmed that they had brought father to the house. We could not believe our ears and were elated that they had brought father to the house so unexpectedly.

My father arrived at our doorsteps accompanied by six security agents.  Though he had lost some weight, he was nevertheless in great spirits. By his own accord, the weight t loss is a result of the more than two hours he walks  in the apartment he is currently being held. When we inquired about his health he responded that he had been taken to a medical center a few days ago where he had undergone a complete medical checkup.

At the end of this one hour visit, the security agents allowed the family to take a group photo. It is worth mentioning that the security agents recently assigned to my father have promised my father that his situation will improve and that they plan to transfer him to a house in the area of Shemiran within the next ten days.  They have also promised that the family members will be allowed to take turns and visit with him once a week.  When inquiring whether father would be allowed access to books and newspapers, the security agents responded that the authorities would have to approve that first.

Although the six security agents were present at all times during father’s short visit,  it goes without saying that seeing him after 8 months transformed our small family gathering into a memorable and auspicious night.

I am hopeful that rather than managing the world affairs and providing guidance for the Islamic world, after 8 months, now that the authorities have decided to slightly improve my father’s conditions and uphold his basic rights as a prisoner, that they will act likewise and  improve the conditions of our prisons, upholding the rights of all  prisoners. This has always been and will continue to be the minimum demand by their families.

Let us not forget that despite the conditions in Iran, in our neighboring country Turkey, a country that Iranian officials refer to as having implemented a liberal form of Islam, a political prisoner announced his candidacy for the elections from inside prison. In all fairness, Turkey has been at the forefront of establishing a positive reputation of Islam in the eyes of the international community and the world at large.

Mohammad Hossein Karroubi

Source: Kalame http://www.kaleme.com/1390/07/16/klm-75852/

Mohammad Hossein Karroubi’s Facebookhttp://www.facebook.com/hoseinkaroubi?ref=ts

برای نخستین بار پس از هشت ماه؛ دیدار مهدی کروبی با تمام اعضای خانواده

شنبه, ۱۶ مهر, ۱۳۹۰

چکیده :شب گذشته در منزل من همزمان با شب تولد پدرم به مناسبت ورود دخترم به دانشگاه با حضور مادر و برادرانم مهمانی گرفته بودیم. اتفاق جالب اینکه هنگام صرف شام زنگ منزل به صدا در آمد و ماموری از آن سوی آیفون گفت “آقای کروبی رو آوردیم”. عملا باورکردنی نبود و خوشحال شدیم که پدر را سر زده آورده بودند….

شب گذشته خانواده ی مهدی کروبی بدون قرار قبلی در مبزل پسرش با خانواده ی خود دیدار داشت.

محمدحسین کروبی در توضیح این دیدار غیرمترقبه می گوید: ایشان به همراه ۶ مامور امنیتی وارد منزل شدند. پدرم خیلی از روحیه و حال خوبی برخوردار و البته مقداری لاغر شده بودند که علت آن را خود پدرم پیاده روی بیش از ۲ ساعت در همان آپارتمان ذکر کردند.

وی همچنین ابراز امیدواری می کند که مسئولین به جای مدیرت جهانی و رهنمود برای جهان اسلام؛ اکنون که پس از نزدیک ۸ ماه که تصمیم گرفته اند شرایط ایشان را کمی بهتر کنند و حداقل حقوق اولیه یک زندانی را به پدرش بدهند؛ می خواهد که وضعیت صدها زندانی سیاسی که هم اکنون در زندان هستند و شرایط اولیه زندان و زندانی برای آنها مهیا نمی شود، حداقل شرایط اولیه برای آنها رعایت گردد.

محمدحسین کروبی در صفحه فیس بوک خود نوشت در شرح این دیدار نوشت: شب گذشته در منزل من همزمان با شب تولد پدرم به مناسبت ورود دخترم به دانشگاه با حضور مادر و برادرانم مهمانی گرفته بودیم. اتفاق جالب اینکه هنگام صرف شام زنگ منزل به صدا در آمد و ماموری از آن سوی آیفون گفت “آقای کروبی رو آوردیم”. عملا باورکردنی نبود و خوشحال شدیم که پدر را سر زده آورده بودند.

ایشان به همراه ۶ مامور امنیتی وارد منزل شدند. پدرم خیلی از روحیه و حال خوبی برخوردار و البته مقداری لاغر شده بودند که علت آن را خود پدرم پیاده روی بیش از ۲ ساعت در همان آپارتمان ذکر کردند. از حال ایشان پرسیدیم و گفتند چند شب قبل مرا به یک مرکز درمانی برای چکاب بردند و تقریبا یک چکاب کامل صورت گرفته است.

در انتهای این دیدار یک ساعته ماموران امنیتی اجازه دادند عکسی یادگاری با پدر داشته باشیم.

لازم به توضیح می دانم که بگویم مسئولین جدید امنیتی که به تازگی منصوب و پدرم به اینها تحویل داده شده است، قول دادند که وضعیت پدرم بهتر شود و طی ۱۰ روز آینده ایشان را به منزلی در منطقه شمیران منتقل کنند. همچنین قول دادند که هفته ای یک بار اعضای خانواده به صورت چرخشی با پدر ملاقات نمایند. در خصوص در اختیار قرار دادن روزنامه و کتاب برای پدرم با ماموران صحبت کردیم اما گفتند باید مسئولان اجازه دهند.

اگر چه در تمام مدت این دیدار هر ۶ مامور امنیتی حضور داشتند، لیکن برای همه ما دیدار با پدر پس از ۸ ماه در جمع خانواده آنهم در شبی فرخنده، واقعه ای خاطره انگیز شد.

من امیدوارم مسئولین به جای مدیرت جهانی و رهنمود برای جهان اسلام؛ اکنون که پس از نزدیک ۸ ماه که تصمیم گرفته اند شرایط ایشان را کمی بهتر کنند و حداقل حقوق اولیه یک زندانی را به پدرم بدهند؛ می خواهم که وضعیت صدها زندانی سیاسی که همکنون در زندان هستند و شرایط اولیه زندان و زندانی برای آنها مهیا نمی شود، حداقل شرایط اولیه برای آنها رعایت گردد. این حداقل خواسته ای است که خانواده ها داشته و دارند.

البته این در حالی است که در کشور همسایه ما ترکیه که مسئولان از آن به عنوان اسلام لیبرالی نام می برند، زندانی سیاسی از داخل زندان کاندیدای انتخابات می شود و الحق و الانصاف که شیوه اداره اسلام گرایان ترکیه باعث آبروی اسلام در جهان شده است