Reza Khandan Nasrin Sotoudeh’s Husband: “Iron Gates Now Installed Behind the Window Barriers at Evin’s Visitation Area”

August 1st 2011 –  In a post on his facebook page today,  Reza Khandan the husband of  incarcerated lawyer and human rights activist Nasrin Sotoudeh’s husband writes: “Yesterday, immediately upon entering the visitation area at Evin prison, we noticed that the area was undergoing some type of construction. A new row of Iron gates was being added behind the two rows of windows that usually forms a barrier between the prisoners and their f…amilies. As a result, the prisoners and their families will have even more difficulty seeing each others faces from behind those dirty glass barriers… and our children will now fully experience what it feels like to be in prison.”

Source Reza Khandan’s Facebook Page: http://on.fb.me/o8loZA

دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰

رضا خندان:

ديروز به محض ورود به سالن ملاقات متوجه شديم دارند به سالن رسيدگي مي‌كنند. پشت دو رديف شيشه‌اي كه حايل ميان زنداني و ملاقات كننده‌ها بود يك رديف نرده‌ي فلزي هم اضافه مي‌كردند در واقع از اين به بعد چهره‌ي همديگر را از پشت دو رديف شيشه‌ي كثيف هم، كامل نخواهيم ديد. و بچه‌ها … زندان را كاملا حس خواهند كرد

About banooyesabz

Translator for Iran's Green Movement View all posts by banooyesabz

One response to “Reza Khandan Nasrin Sotoudeh’s Husband: “Iron Gates Now Installed Behind the Window Barriers at Evin’s Visitation Area”

  • alanmirs

    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    این چه حکمتی است که من امروز پارسیم؟
    به زبان شعر سخن میگویم و چهارشنبه سوریم برپا است
    نوروزم را در ادوار تاریخ، نه اسکندر توانست از من بگیرد و نه مغولان
    زبان عرب را قواعد نوشتم و مطلوب بسیاری از ملتها نمودم
    آهنگم را باربد پایه و صبا مکتوب و در هر گوشه و آواز و دستکاهم را دریایی از ملودی و ریتم برایم به ودیعه گذاشتند
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    فرهنگ پارسیم جهانگیر شده و من در گرداب نحس تعصب غوطه ورم
    گویند مرا چو زاد مادر // پستان به دهن گرفتن آموخت
    و من امروز نیاموختم که اعدام قتل است و به خود اجازه ندهم جان انسانی را که خالق اعطا نموده بگیرم
    و من امروز نیاموختم که ارتقاء کمال انسان آموزش مناعت طبع است، تا شرمنده از قبح عمل ضمن آراسته نمودن متعارف خود، چشمانم را در نگاه کردن و تصور باطل ننمودن تعلیم دهم
    و من امروز نیاموختم که خالق خواهان ناقص نمودن مخلوق خود نیست که قصاص جهت عبرت آموزی و متنبه نمودن افراد جامعه کوچک آن زمان از اقدام به عمل قبیح بوده ونه انتقام که خود عمل قبیح دیگری است
    و من امروز نیاموختم که درک کنم که
    “هیچ لزومی به افشاگری وجود ندارد و هیچ‏ کس حق ریختن آبروی یک مسلمان را ندارد ”
    تعصبی است، و غلت، که انسانیت را از اسلام جدا مینماید، که معنی آن ریختن آبروی انسانها را مجاز نموده لیکن کلیه کسانیکه خدای عٌز و جٌل را بُتی متصورند خود ساخته، که گناه شان را با میزانی محک میزند که کفه دیگر را انجام فرائض ،سنگین تر است، انسانند و مسلمان و هیچ کس حق فاش نمودن اعمال قبیح آنها را ندارد ولذا قبح عمل مسلمان نما های خاطی و خلافکار و قسم خورده باجگیران قانون شکن و ظالم را معرفی نکنم و آنها را حمایت کنم که ادامه دهند به ظلم و منکوب کنند مظلومان را
    و من امروز نیاموختم که درک کنم که زدن شلاق در ملع عام فلسفه اش دیگری است، که زمان، التیام گر آلام است، و مفسد منزوی ،مورد نظراست، و لذا منطق بدور، شلاق را در پشت در بسته حکم میکنم، تا میز شلاق خورد و مجرم مزورانه فریاد زند و جلاد ثروت اندوزد، که منزوی نمودن مفسد، معرفی او امروز رسانه ای است تا خانواده اش نیز مجرم را از خود نداند و او را مطرود کنند
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    دانه تویی دام تویی، باده تویی جام تویی// پخته تویی خام تویی، خام بمگذار مرا
    خام بمگذار مرا، تا تلاش کنم جهت آموختن چگونگی ارتقا به کمال انسانی، تا همتم را تجهیز به درک فضائل نموده و بری از هر گونه تعصب جستجو کنم مسالک را
    نه شرقیم، نه غربیم، نه برّیم، نه بحرّیم/ ‏ نه از ارکان طبیعیّم، نه از گردون گردانم
    ‏ نه از خاکم، نه از آبم، نه از آتش، ‏نه از بادم/ نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم
    ‏ نه از رومم، نه از چینم، نه از بلغار و سقسینم/ ‏ نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم
    ‏ نه از دنْیَی، نه از عُقْبَی، نه از جنت نه از دوزخ/ ‏ نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم
    ‏ مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد/ ‏ نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم
    این فرهنگ هزار ساله من نیست، خیر، حتی این فرهنگ دوهزار و پانصد ساله من هم نیست، چرا که این فرهنگ چند هزار ساله من است که سینه به سینه به مولانا رسیده و او سینه به سینه بگوش من رسانیده است
    و این قطره ای از اقیانوس فرهنگ من است
    گفتم ز کجایی تو، تسخر زد و گفت ای جان / نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
    نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل / نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
    گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت / گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
    و امروز تعداد دیگری از قانون شکنان سود جو و قدرت طلب و قبیله پرست دغل باز و نا کارآمد وابسته به مقام و باج پرداز و باج گیر مستمسک از خویش ، پس از انتفاع فردی از منابع، آنرا مرجوع، و کارآمدان قانونمند، اوقات به بطالت میگذراند
    بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
    و این قطره های اقیانوس فرهنگ چند هزار ساله مرا دیگران بر سر در سازمانهای شان می نگارند و من همتم را در تعلیم انجام فرائض ،که چون کالا دست به دست، خرید و فروش میشود میگمارم، و فرهنگ چند هزار ساله اعمال صالح و آدمیت را فراموش میکنم
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    خالق ما از ازل مخلوق را آزاد ساخت/ بر فراز رکن آزادی جهان آباد ساخت
    مشت می کوبم بر در، پنجه می سایم بر پنجره ها، من دچار خفقانم خفقان، من به تنگ آمده ام از همه چیز، بگذارید هواری بزنم ، آی آی با شما هستم این درها را باز کنید، من به دنبال فضائی می گردم لب بامی ..سر کوهی..دل صحرائی..که در آنجا نفسی تازه کنم، می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد، من هوارم را سر خواهم داد، چاره ی درد مرا باید این داد کند، از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا
    پسندي تغيير كن قضا را كوي نيك نامي ما را گذر ندادند/ گر تو نمي در
    هم جبر است و هم اختیار لذا تقدیر تغییر پذیر است
    تزویر چاره موقت در وقوع است و تدبیر ابتکار در مصلحت واقعه
    دیروز و امروز هر ایرانی در وطن جهت بقا جویای توسل به تزویر و نقض قوانین است
    رژیم ها کم و بیش هم طراز و ناقص هستند و در راه تعالی مستمر گام بر میدارند لذا آنچه ملتها را به اوج تمدن و اقتدار رسانیده قانونمند بودن آنها است که در ایران وجود نداشته و ادامه دارد
    این اقیانوس بی کران از فرهنگ من امروز باطل است چرا که منطق حاکم نیست و فرهنگ من با سلیقه حمایت از ظلم تفسیر میشود، تا ظالمین چیره بر مظلومین انتفاع برند، لیکن فرهنگهای سرکوب شده هرگز نمردند و روزی دو باره شکوفا خواهند شد
    هیچ حکومتی دمکراتیک نیست مگر حکومت قانون
    افراد جامعه و دولت باید از قانون اطاعت نموده در مقابل آن تسلیم شوند و اقدام خود سرانه یک فرد و یا یک گروه مردود است بدین معنی که حاکمیت قانون روندی است جهت تلاش برای حمایت حقوق شهروندان از استفاده خودسرانه و سوء استفاده دولت از قدرت
    حاکمیت قانون اصل حقوقی است که بیان میکند هیچ فردی در مقابل قانون مصونیت نداشته و هیچ کس توسط دولت مجازات نمیشود مگر از قانون تخطی نموده باشد
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    ، ابوسعید ابوالخیر امیر خسرو دهلوی انوری، اوحدی مراغه‌ای، بابا طاهر،
    پروین اعتصامی جامی، حافظ، خاقانی، خواجوی کرمانی، خیام، دقیقی، رودکی،
    سعدی سنایی غزنوی، سیف فرغانی، شبستری، شیخ بهائی،صائب تبریزی
    عبید زاکانی عطار،فخرالدین عراقی، فرخی سیستانی، فردوسی، فروغی بسطامی محتشم کاشانی مسعود سعد سلمان، ملک الشعرا بهار، منوچهری، مولوی،
    و… ناصر خسرو نظامی، وحشی بافقی،
    من کیم؟ این چه داستانی است؟
    این چه حکمتی است که من امروز پارسیم؟
    به زبان شعر سخن میگویم و چهارشنبه سوریم برپا است
    نوروزم را در ادوار تاریخ، نه اسکندر توانست از من بگیرد و نه مغولان
    مشت می کوبم بر در، پنجه می سایم بر پنجره ها، من دچار خفقانم خفقان، من به تنگ آمده ام از همه چیز، بگذارید هواری بزنم ، آی آی با شما هستم این درها را باز کنید، من به دنبال فضائی می گردم
    لب بامی … سر کوهی….دل صحرائی …که در آنجا نفسی تازه کنم، می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد، من هوارم را سر خواهم داد چاره ی درد مرا باید این داد کند، از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند. فریدون مشیری

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: