Monthly Archives: June 2011

BREAKING NEWS – The 12 Political Prisoners at Evin Issue a Statement Ending Their Hunger Strike

>

The 12 political prisoners on hunger strike at Evin prison, protesting the killings of Haleh Sahabi and Hoda Saber, ended their hunger strike yesterday, Sunday June 26th, 2011.

After 9 days of hunger strike in a statement published from prison, the 12 political prisoners on hunger strike at Evin announced that they have ended their hunger strike. The complete content of their statement is as follows:

In the name of God,

To the honorable nation of Iran,

The regret and sorrow over the unexpected and surprising death of Hoda Saber was a heavy and unbearable burden for his prison mates.  A hunger strike was the bare minimum act of protest towards this disastrous occurrence; something that Hoda Saber himself engaged in after the innocent martyrdom of Haleh Sahabi.

As Hoda Saber’s prison mates, the hunger strike was on the one hand a calling by our conscience and a means to fulfill our moral obligations and on the other hand our outcry and rage against the injustice towards Hoda Saber and Hale Sahabi, two responsible, Muslim citizens who were killed while upholding their ideals and aspirations.

Our hunger strike was a collective act of protest against the institutionalization of injudiciousness, lies and hypocrisy in segments of the ruling government. 

We 12 political prisoners at Evin’s ward 350 announced the launch of a hunger strike on Saturday June 18th, 2011 with the hope that our cry of protest would reach the outside world, becoming an obstacle against a government intent on violating the rights of its citizens. 

During the time we were on hunger strike, many of our prison mates at Evin’s ward 350 expressed their willingness to join the hunger strike; many skipped meals and fasted and in their own way demonstrated their solidarity with those of us on hunger strike.  We would like to express our unwavering gratitude to our dear prison mates for their support and encouragement that further confirmed the legitimacy of our actions.

The behavior by the authorities and the fact that we were summoned to the judiciary during our hunger strike only further demonstrates the clear lack of responsibility, accountability and of course the inefficiency and weakness of our judicial system.  The recent events were once again a means to test and demonstrate that the life of a prisoner is of little to no importance to the judicial and security officials.

Our dear compatriots,

This hunger strike also demonstrated the vast support from the nation of Iran and our civil society.  This support was just as important as the hunger strike itself and demonstrates that the Green movement of the nation of Iran is alive and dynamic.

The wave of support and solidarity with this hunger strike showed the public consciousness and disagreement with the violation of the rights of political prisoners.  It also proved that the challenges associated with the rights of political prisoners and their freedom continue to be one of the priorities and demands of our nation.

We would express our thanks and gratitude to all those who supported us during this hunger strike, particularly the families of Saber and Sahabi, the great Ayatollahs and religious, political and national figures, political parties and groups, human rights activists and organizations, media outlets, journalists, doctors and lawyers who sent us their kind messages of support, demonstrating their concern for our health and well being and requesting that we put an end to our hunger strike.

We are also forever grateful to our dear friends at Rajai Shahr prison for joining us on this hunger strike and would like to express our thanks to our suffering families and all our compatriots outside the country who patiently stood along side us showing their unwavering support.

In response to the kind and loving messages we have received from the aforementioned, while expressing our respect and thanks, we announce that we ended our hunger strike on the evening of Sunday June 26th, 2011. Without a doubt, this will not be the end of civil protests against the human rights violations and injustices that have occurred and the protests of the Green nation of Iran will continue until we have achieved freedom and access to our full rights as individuals and as a society at large.

(Our gratitude to Emadeddin Baghi and Mohammad Javad Mozafar who participated in the initial days of the hunger strike and were replaced with other prison mates when they were released from prison)

Signatories:

Bahman Ahmadi Amoui
Hassan Asadi Zeidabadi
Mohsen Aminzadeh
Emad Bahavar
Ghorban Behzadiyan Nejad
Mohammad Davari
Khosro Dalirsani
Feyzollah Arabsorkhi
Abolfazl Ghadyani
Mehdi Karimiyan Eghbal
Mohammad Reza Moghiseh
Abdollah Momeni

Explanation by Kaleme: Mr. Mozafari continued his hunger strike after being granted furlough from prison. However because all telephone calls to Evin’s ward 350 were banned, the hunger strikers were not aware of this fact.

Source; Kaleme:  http://www.kaleme.com/1390/04/06/klm-63258/

چکیده :رفتار مسوولان در طی این مدت و در جریان احضار ما به مراجع قضایی نشانه ای روشن از بی مسوولیتی و عدم پاسخگویی و البته نا کارآمدی و ضعف دستگاه قضایی کشور است. جریانات اخیر بار دیگر آزمونی بود تا نشان دهد که جان انسان و حیات یک زندانی تا چه حد در نظر مسوولان و مقامات قضایی و امنیتی بی ارزش و فاقد اهمیت…

کلمه: دوازده زندانی سیاسی اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ زندان اوین با صدور بیانیه ای ضمن اعلام پایان اعتصاب غذای خود نوشته اند: اکنون ما اعتصاب کنندگان در پاسخ به پیام های محبت آمیز و ضمن ابراز احترام و تشکر از ایشان، اعلام می داریم که شب یکشنبه ۵ تیرماه ۱۳۹۰ به اعتصاب غذای خود پایان داده ایم. بدون شک این پایانی بر اعتراض های مدنی نسبت به نقض حقوق بشر و مظالم صورت گرفته نخواهد بود و اعتراض مردم سبز ایران تا دستیابی کامل به حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی خود ادامه خواهد داشت.

آنها ضمن تشکر از خانواده های صابر، سحابی و شامخی از همه حامیان این اقدام از جمله آیات و مراجع عظام دینی و شخصیتهای مذهبی،سیاسی و ملی ،احزاب و گروه ها ، فعالان و نهادهای مدافع حقوق بشر ،اصحاب رسانه ،روزنامه نگاران ،پزشکان و  وکلا سپاسگزاری کرده و اضافه کرده اند: «سپاس فراوان خود را از حمایت عملی دوستان عزیزمان در زندان رجایی شهر و اقدامات هم وطنان خارج از کشور و خانواده های دردمندمان که همواره صبورانه حمایت خویش را از ما دریغ نورزیده اند ، اعلام می داریم.»

متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

به نام خدا

ملت شریف ایران

تاثر و تالم ناشی از مرگ ناباورانه شهید هدی صابر برای هم بندیان وی بسیار سنگین و غیر قابل تحمل بود. اعتصاب غذا حداقل اقدامی بود که در اعتراض به آن فاجعه اسف بار به ذهن ما خطور می کرد، همان اقدامی که صابر خود در اعتراض به شهادت مظلومانه خانم هاله سحابی انجام داه بود.

اعتصاب غذا از یک سو پاسخی بود به ندای وجدان و ادای تکلیف اخلاقی ما به عنوان هم بندان هدی صابر و از سوی دیگر فریاد اعتراض و خشم ما بود علیه ظلمی که بر صابر و پیش از او بر هاله سحابی رفت، آن دو شهروند مسوول و مسلمان پاکی که در راه آرمانهای خود جان باختند.

اعتصاب غذای ما یک اقدام جمعی اعتراضی بود علیه بی تدبیری، کبر و دروغگویی نهادینه شده در بخش هایی از حاکمیت کشور.

ما دوازده تن از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین، اعتصاب غذای خود را روز شنبه ۲۸ خرداد ماه ۱۳۹۰ با اعلام عمومی آغاز کردیم، به این امید که صدای اعتراض مان به گوش همگان رسیده و تبدیل به مانعی بر سر راه حاکمان برای نقض حقوق زندانیان شود.

در طول مدت اعتصاب غذا، بسیاری از هم بندیان ما در بند ۳۵۰ برای پیوستن به اعتصاب اظهار تمایل کردند و بسیاری با گرفتن روزه و یا نخوردن وعده های غذایی به نوعی همراهی و همدلی خود را با جمع اعتصاب کنندگان ابراز داشتند. حمایت و همراهی هم بندان عزیز مشوق و موید اقدامات ما بوده است که لازم می دانیم سپاس بیکران خود را به آنان تقدیم کنیم.

رفتار مسوولان در طی این مدت و در جریان احضار ما به مراجع قضایی نشانه ای روشن از بی مسوولیتی و عدم پاسخگویی و البته نا کارآمدی و ضعف دستگاه قضایی کشور است. جریانات اخیر بار دیگر آزمونی بود تا نشان دهد که جان انسان و حیات یک زندانی تا چه حد در نظر مسوولان و مقامات قضایی و امنیتی بی ارزش و فاقد اهمیت است.

هموطنان عزیز

وجه دیگر اعتصاب غذا، حمایتهای وسیع و گسترده ای بود که از سوی مردم و جامعه مدنی ایران صورت گرفت. این اقدامات به همان اندازه اعتصاب غذا حایز اهمیت و ارزش بوده و نشان از زنده بودن و پویا بودن جنبش سبز مردمی ایران دارد.

موج حمایت و همراهی ها با این اعتصاب نشان داد که وجدان عمومی جامعه از مظالمی که در حق زندانیان سیاسی می رود متاثر است و مساله نقض حقوق زندانیان سیاسی و لزوم آزادی آنان، هم چنان به عنوان یکی از اولویتهای ملی و در صدر مطالبات مردمی قرار دارد.

لازم می دانیم از همه حامیان این اقدام به ویژه خانواده های صابر،سحابی و شامخی حضرات آیات و مراجع عظام دینی و شخصیتهای مذهبی،سیاسی و ملی ،احزاب و گروه ها ، فعالان و نهادهای مدافع حقوق بشر ،اصحاب رسانه ،روزنامه نگاران ،پزشکان و وکلا که با ارسال پیام های محبت آمیز و اقدامات دلگرم کننده طی این مدت دغدغه ها و نگرانی های شان را نسبت به وضعیت سلامتی ما بیان داشته و خواستار خاتمه اعتصاب غذا بوده اند تشکر و قدر دانی کنیم .

همچنین سپاس فراوان خود را از حمایت عملی دوستان عزیزمان در زندان رجایی شهر و اقدامات هم وطنان خارج از کشور و خانواده های دردمندمان که همواره صبورانه حمایت خویش را از ما دریغ نورزیده اند، اعلام می داریم.

اکنون ما اعتصاب کنندگان در پاسخ به پیام های محبت آمیز پیش گفته و ضمن ابراز احترام و تشکر از ایشان، اعلام می داریم که شب یکشنبه ۵ تیرماه ۱۳۹۰ به اعتصاب غذای خود پایان داده ایم. بدون شک این پایانی بر اعتراض های مدنی نسبت به نقض حقوق بشر و مظالم صورت گرفته نخواهد بود و اعتراض مردم سبز ایران تا دستیابی کامل به حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی خود ادامه خواهد داشت.

امضا کنندگان: (ضمن قدردانی از آقایان عماد الدین باقی و محمد جواد مظفر که در روزهای اول اعتصاب همراه ما بودند و با آزادی ایشان دو تن دیگر از دوستان جایگزین آنها شدند)

بهمن احمدی امویی

حسن اسدی زید آبادی

محسن امین زاده

عماد بهاور

قربان بهزدایان نژاد

محمد داوری

خسرو دلیر ثانی

فیض الله عرب سرخی

ابولفضل قدیانی

مهدی کریمیان اقبال

محمد رضا مقیسه

عبدالله مومنی
توضیح  کلمه:‌  آقای مظفر پس از  مرخصی از زندان نیز به اعتصاب غذای خود ادامه  داده اند که به دلیل قطع ارتباط  تلفنی،  زندانیان اعتصاب کننده از این  مساله مطلع نبوده اند


URGENT NEWS | Five of the Political Prisoners on Hunger Strike at Evin Transferred to the Infirmary in Dire Physical Condition

June 24th, 2011 – Kaleme reports that Adbollah Momeni, Mohsen Aminzadeh, Abolfazl Ghadyani, Mehdi Karimiyan Eghbal and Bahman Ahmadi Amoui, in dire physical condition at Evin’s Ward 350, have been transferred to Evin’s infirmary for medical treatment.  These political prisoners along with 7 other cellmates began a hunger strike a week ago protesting the killings of Haleh Sahabi and Hoda Saber.

According to reports received by Kaleme these 5 prisoners were transferred to the infirmary after much delay.  Given the events that took place in the infirmary leading to Hoda Saber’s death, it goes without saying that the families of these political prisoners have little faith and trust in the individuals responsible for the infirmary. Hoda Saber, while on hunger strike was beaten while at the infirmary and as a result lost his life a few days later.

Rather than sending them to the infirmary, the families of political prisoners expect Tehran’s Prosecutor to transfer their loved ones in need of medical help to hospitals equipped with the necessary equipment and to supervise their medical treatment, ensuring that a tragedy like the death of Hoda Saber is never repeated.
Mohsen Aminzadeh’s family have stated that he has a blood pressure problem and must take medication for this condition, making a hunger strike very dangerous to his health.

Aminzadeh’s wife added: “The judicial and prison authorities are responsible for my husband’s life. He has been behind bars for two years as a result of their injustice. During this time, his physical condition has weakened considerably. We are extremely worried that the tragedy that occurred as a result of the negligence by the prison authorities and led to the death of our dear Hoda Saber will once again be repeated. I demand that the authorities take immediate measures to ensure that such a tragedy does not reoccur.”

Abolfazl Ghadyani is 65 and suffers from heart disease. According to his family even under normal circumstances he has been unable to fast and as a result it will be very difficult for him to endure this hunger strike.
According to the same report, the other political prisoners on hunger strike at Evin’s ward 350 are suffering a similar predicament, the physical condition of many of them deteriorating rapidly.

Bahman Ahmadi Amoui, Hassan Asadi Zeidabadi, Mehdi Karimiyan Eghbal, Emad Bahavar, Ghorban Behzadiyan Nejad, Mohammad Davari, Amir Khosro Dalirsani, Feyzollah Arab Sorkhi, Abolfazl Ghadyani, Mohsen Aminzadeh, Mohammad Reza Moghiseh and Abollah Momeni are the 12 political prisoners on hunger strike at Evin.

Source: Kaleme: http://www.kaleme.com/1390/04/03/klm-62938/

نتقال پنج زندانی اعتصاب کننده اوین به بهداری

جمعه, ۳ تیر, ۱۳۹۰
چکیده :عبدالله مومنی، محسن امین زاده، ابوالفضل قدیانی، مهدی کریمیان اقبال و بهمن احمدی امویی در هفتمین روز اعتصاب غذای خود در بند 350 با مشکلات شدید جسمی مواجه شده اند و برای دریافت کمک های پزشکی به بهداری زندان اوین منتقل شده…

عبدالله مومنی، محسن امین زاده، ابوالفضل قدیانی، مهدی کریمیان اقبال و بهمن احمدی امویی در هفتمین روز اعتصاب غذای خود در بند ۳۵۰ با مشکلات شدید جسمی مواجه شده اند و برای دریافت کمک های پزشکی به بهداری زندان اوین منتقل شده اند.آنها در اعتراض به جان باختن هاله سحابی و هدی صابر از زندانیان سیاسی همین زندان از یک هفته پیش دست به اعتصاب غذا زده اند.

براساس خبرهای رسیده به کلمه، این پنج نفر با تاخیر به بهداری منتقل شده اند .در همین حال خانواده های زندانیان اعتصاب کننده پس از اتفاقی که برای هدی صابر در بهداری زندان رخ داد و منجر به مرگ وی شد، اعتمادی به این بهداری ندارند.هدی صابر، زندانی سیاسی در زمانی که در اعتصاب غذا به سر می برد، در بهداری اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفت و یکی دو روز بعد جان باخت.

خانواده های اعتصاب کنندگان اوین از دادستان تهران که مسوولیت مستقیم سلامت زندانیان سیاسی با وی است ، انتظار دارند عزیزان شان به جای انتقال به بهداری اوین به بیمارستان های مجهز و قابل اعتماد منتقل شوند تا خانواده های بتوانند بر نحوه درمان آنها نظارت کنند و فاجعه مرگ هدی صابر تکرار نشود.

خانواده محسن امین زاده در همین باره گفته اند که وی مشکل فشار خون دارد و دائماً باید دارومصرف کند و در چنین اعتصاب غذا برای وی خطرناک است

همسر محسن امین زاده اضافه کرده است :مسؤولیت جان همسر من با مسؤولان زندان و مسؤولان قضایی است. ایشان دو سال است که به دلیل بی عدالتی ها در زندان به سر می برند و در طول این مدت از نظر جسمانی بسیار ضعیف شده اند. ما به شدت نگران هستیم فاجعه ای که در اثر سهل انگاری مسؤولان زندان رخ داد و آقای هدی صابر عزیز را از دست دادیم دوباره اتفاق بیفتد. من از مسؤولان می خواهم هرچه سریعتر از وقوع فجایع بیشتر جلوگیری کنند.

ابوالفضل قدیانی ۶۵ ساله به بیماری قلبی مبتلا است و به گفته خانواده اش حتی در مواقع عادی قادر به روزه داری هم نبوده است و اکنون تحمل اعتصاب غذا برای وی بسیار دشوار است.

براساس همین گزارش، سایر اعتصاب کنندگان بند ۳۵۰ اوین نیز در شرایط مشابهی به سر می برند و اوضاع جسمی اغلب آنها نامساعد گزارش می شود

بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، مهدی کریمیان اقبال، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض الله عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی، محسن امین زاده، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی ۱۲ زندانی اعتصاب کننده زندان اوین هستند که در بیانیه ای اعلام کرده اند : “هاله سحابی فرزند وارسته مردی چون مهندس عزت الله سحابی که در مرخصی از زندان به سر می برد و در مراسم تشییع و تدفین پدرش، با هجوم نابخردانه ماموران به شهادت رسید و هدی صابر هم بندیما که در اعتراض به این حادثه ناگوار دست به اعتصاب غذای تر و محدود زد اما دست اجل او را از میان ما برد، اما دو مساله شهادت او را به چالش مشروعیتی بزرگ برای نظام کنونی تبدیل می سازد: اول حبس او به مدت ده ماه بدون محکومیت و هر قرار قانونی و کاملا خودسرانه و جبارانه، آن هم در پیش دیدگان دستگاههای مسوول و مدعیان قضاوت و عدالت و دیگری رفتار سهل انگارانه و مغرضانه در برابر آثار اعتصاب غذای او به همراه ضرب و شتم که منجر به شهادت مظلومانه اش شد.
خانواده زندانیان اعتصاب کننده اوین در گفتگو با رسانه ها بار ها تاکید کرده اند که هیچکدام از این زندانیان به اعتصاب غذا تمایلی نداشته و چارهای برایشان باقی نمانده جز اینکه این گونه صدای اعتراض شان را بالا ببرند تا دیگر چنین فجایعی در زندانهای کشور رخ ند


Saeid Pourheydar, Journalist & Former Political Prisoner Joins His Brothers on Hunger Strike at Evin and Rajai Shahr Prison

When Hoda Saber was martyred I fasted for two days in his honor. We were cellmates in room 3 at Evin’s Ward 350 and used to cook together. Today 18 of our friends and former cellmates are on hunger strike for Hoda. Why then should I not be on hunger strike? I who loved Saber so much? He took his own life in his hands and crushed the enemy with his ultimate sacrifice. I who loved him so much, why should I not be able to tolerate hunger for two or three weeks?

Today is the 7th day of their hunger strike, these 18 men and friends. Starting today, I will accompany them and we will go on this journey together, until the very end… where ever it may lead us…. My decision is not an emotional one for there is a rationale and reason for my joining these beloved colleagues.

We must continue to be their voices. The hungrier I get, the better I will comprehend their true predicament, my voice becoming even more expressive! Of course for them the suffering is more than just hunger… there is much anguish and pain, but you have to be there to truly understand it… If nothing else, one can at least experience the hunger…

I experienced hunger for one week when in solitary confinement and now that I am out here, I can tolerate many more weeks. I will close my eyes and once again imagine myself in room 3 at Evin’s ward 350; and with that I will launch a hunger wet hunger strike drinking only water, tea, some sugar cubes and a little salt in honor of the most memorable days of my life at Evin’s ward 240 and 350 and in memory of the beloved Hoda Saber.

In memory of the warm laughter of Bahman Ahmadi, the kindnesses of Abdollah, the chess games with Moghiseh; in memory of the nightly newspaper readings with dear Keyvan Samimi, the afternoon strolls in the courtyard with Amir Khosro Dalirsani, the happy voice of Mehdi Eghbal; in memory of the decency and dignity of Emad Bahavar; in memory of my dearest friend Ali Ajami, and so much more…. and most importantly in solidarity with these honorable men… I too will launch a hunger strike…

Saber used to say: ” You are my trail blazer friend… my first and my last..”

Oh my trail blazer friend…. give me the strength …. bestow upon me the patience of Saber….

Source: Saeid Pourheydar’s Facebook http://on.fb.me/k0QbAA

هدی صابر که شهید شد دو روز به یادش روزه گرفتم ، در اتاق سه بند 350 هم اتاق بودیم و آشپزی می کردیم برای اتاق . حالا هجده دوست نازنین و هم بندیان سابق در اعتصاب غذا هستند برای هدی ، من چرا نباشم؟ من که عاشق صابر بودم . او جان نازنینش را گذاشت کف دستش و کوبید بر سر خصم ، من که عاشق بودم چرا نتوانم دو سه هفته تحمل کنم گرسنگی را ؟

امروز هفتمین روز اعتصابشان است این هجده مرد و دوست . از امروز همراه می شوم با آنها ، تا آخر و نامحدود تا هرجا که بروند . تصمیمم از روی احساس نیست که منطق و دلیل دارم برای این همراهی .

باید که صدایشان باشیم ، من هرچه گرسنه تر باشم خوب حال روزشان را لمس می کنم و صدایم رساتر می شود ! البته آنجا که هستند رنجشان فقط گرسنگی نیست ، درد زیاد دارند اما باید باشی آنجا تا دیگر دردهاشان را درک کنی اما همین گرسنگی را که می شود تجربه کرد .

یک هفته تجربه اش را در انفرادی داشتم و حالا این بیرون هفته های بیشتری را هم می توانم دوام بیاورم . چشمانم را میبندم ، می روم به اتاق سه بند 350 و شروع میکنم اعتصابم را با آب ، قند ، چای و کمی نمک به یاد خاطره انگیزترین روزهای عمرم در240 و 350 و به یاد هدی صابر نازنین . به یاد خنده های دوست داشتنی بهمن احمدی ، مهربانی های عبدالله ، بازیهای شطرنجم با مقیسه ، روزنامه خواندهای شبانه با کیوان صمیمی عزیز ، قدم زدنهای عصرگاهی با امیرخسرو دلیرثانی شیردل در هواخوری ، صدای خوش مهدی اقبال عزیز ، به یاد نجابت و وقار عماد بهاور ، به یاد نازنین دوستم علی عجمی و …… و از همه مهمتر برای همراهی با این مردان .

چقدر این روزها دلتنگ دوستان آزاده ام هستم .

صابر همیشه می گفت ” رفیق رهگشا ” هستی و ” دوست اول و آخر ” . ای رفیق رهگشا خودت توانم ده …. صبر صابر عطایم کن


I Yearn For Your Calm Embrace…" – A Heart Breaking Letter By Bahareh Hedayat to Her Husband Amin Ahmadiyan

>

I long to know where you are and how you are spending your days. What time do you wake up in the morning? When do you arrive at work? What do you wear? When do you take a shower? Are you impatient? Do you think the whether is too warm or too cold? If the weather is polluted or dusty do you feel it? I want to know how you get to the office. I yearn for the light that illuminates the steps to our house. I have forgotten, what did you say were the color of the walls of our apartment building? I yearn to know where you sleep. How do you wash your clothes? How many new people have you met that I don’t know? Who have you argued with that I am unaware of? What are you reading? What are you listening to? Do you still stay awake until the early hours of the morning surfing the internet?

I want to know how you are and what you are up to. I want to know where you shop. Do you eat any fruit? It is summer now. Have you eaten any watermelon, strawberries, green plums, apricots or cantaloupe? Were they delicious? Did you enjoy them? I yearn to know if you still get a headache if your afternoon tea is delayed. Does you cell phone still need recharging all the time? Do you still forget to take it with you? Do you still wash you hair some mornings in the bathroom sink? Do you still sometimes eat yogurt with dry bread? Have you still not bought yourself a new bag and a new shirt? I yearn to know what you think of when you think of me. What do you want to know? What do you think of when you shop for me? What do you remember of our past together? Do you still pay attention to our anniversaries? Do you still remember that June 22nd and June 23rd in 2003 the first time I came to Majidiyeh? Do you remember that you showed me Esfahan for the first time on the 25th and 26th of June in 2002?

Do you recall the days when we went to the streets so we could be together? Do you still remember the afternoons we spent at Saati Park? Do you remember Zav? Do you remember way back when you used to take me to Darband? Do you remember that we went there the last time with Ahmad in the spring of 2008? Do you still remember the taste of my cooking? I don’t remember it anymore… Do you recall how we slowly bought all our furniture together? Do you remember the new year in 2008? Do you remember that we went to the Caspian Sea and went to the beach? Ahmad was with us too. Do you recall June 6th in 2002 when you gave me an ultimatum and told me to move on with my life? Do you recall the first time I was released from Evin in June 2006? Do you recall March 9th, 2007 when I went to the Central Council? Do you recall August 8th, 2007 the afternoon I was released from prison when on the doorsteps at my father’s house you said: “Wait a little longer…” You said: “In this one month I finally came to the realization that I can’t live without you.” Do you remember March 7th? I know you remember it. It was 7 1/2 years ago.

Amin I miss everything… every single thing… ever cell in my body is in pain as a result of my longing… I am tired of the small dreams that are draining me of air… Envy… envy … do you know what it is? I know that you do… but you don’t know what it feels like to be held in this damn cage and watch three people buried in front of your very eyes; two of whom, particularly the last were angels with exemplary character… You can’t imagine what it feels like… and I hope you never have to experience it…

I yearn for your calm embrace…

Forever Your Bahareh

June 2011

Evin Prison


Source: Kaleme: http://www.kaleme.com/1390/04/03/klm-62848/

دلم می خواد بدونم کجایی،چطور روزهایت می گذرند،ساعت چند از خواب بیدار میشی؟کی میرسی شرکت،چی می پوشی؟کی ها حموم میری؟حوصله داری؟هوا برات گرمه یا سرد؟اگه هوا آلودست یا غبارآلود تو احساسش می کنی؟دلم می خواد بدونم با چی میری شرکت؟دلم می خواد بدونم نور راه پله های خونمون چطوره؟یادم رفته گفته بودی سنگ های ساختمونمون چه رنگیه؟دلم می خواد بدونم کجا می خوابی؟لباسهات رو چطوری میشویی؟با کیا این مدت آشنا شدی که من نمی شناسم؟با کیا دعوا کردی که من خبر ندارم ،چی می خونی؟چی گوش میدی؟هنوزم تا سپیده صبح سر اینترنتی؟دلم می خواد حال و روزگارت رو بدونم ،می خوام بدونم از کجا خرید می کنی؟تره بارتون کجاست؟میوه میخوری اصلا؟تابستون شده ،طالبی و زردآلو و توت فرنگی و گوجه سبز و هندوانه خوردی؟خوشمزه بودند؟دوست داشتی؟دلم می خواد بدونم هنوزم اگه چای بعد از ظهرت دیر بشه سر درد میگیری؟هنوز موبایلت شارژ تموم می کنه؟هنوز فراموشش می کنی؟هنوز صبح ها سرت رو زیر شیر دستشویی میشوری؟هنوزم گاهی ماست با نون خشک می خوری؟هنوزم برای خودت یه کیف و پیراهن نو نخریده ای؟دلم می خواد بدونم وقتی به من فکر می کنی به چی فکر میکنی…دلت می خواد چی بدونی..اصلا کی ها به یاد منی؟وقتی برام خرید می کنی به چی فکر می کنی؟از گذشتمون چی یادت مونده؟حواست به سالگردهامون هست؟می دونی اول و دوم تیر 82 اولین باری بود که من اومدم مجیدیه؟ و پنجم و ششم تیر81 اولین باری بود که اصفهان رو به من نشون دادی؟

یادت هست روزهایی رو که خیابون ها رو گز می کردیم که با هم باشیم؟یادت مونده غروب های پارک ساعی رو؟یادت مونده زاو رو؟ یادت مونده اون قدیم ها که من رو می بردی دربند؟یادت مونده بار آخر با احمد رفته بودیم..بهار87؟

یادت مونده دستپختم رو؟خودم که دیگه یادم نیست..یادت هست رفتیم ریز به ریز اسباب اثاثیه مون رو خودمون خریدیم؟یادت هست سال تحویل 87 رو..یادت هست رفتیم شمال..رفتیم دریا؟احمد هم بود..یادت میاد 16 خرداد 81 رو که باهام اتمام حجت کردی و عتاب کردی که برم دنبال زندگیم؟یادته بار اولی که خرداد85 از اوین آزاد شدم؟یادت هست 18 اسفند 85 را رفتم شورای مرکزی؟..یادت هست 17 مرداد 86 روزی که غروبش آزاد شده بودم توی پاگرد راه پله خونه پدرم گفتی:یه کم دیگه صبر کن..گفتی که توی این یه ماه تازه فهمیدم که بدون تو نمی تونم زندگی کنم؟..17 اسفندمان رو یادت هست؟..هست می دانم..هفت سال و نیم پیش بود..

امین دلم برای همه چیز تنگ شده..برای همه چیز..بند بند وجودم از این دلتنگی درد می کند..خسته ام از این همه آرزوهای کوچک که خفه ام می کند..حسرت..حسرت..می دانی چیست؟می دانم که می دانی..اما نمی دانی چه حالیست که توی این قفس لعنتی مانده باشی و در عرض یکسال سه نفر را از پیش چشمت تا زیر خاک بدرقه کرده باشی!! که دو نفرشان و بخصوص این آخریشان فرشته صفتهایی بودند مثال زدنی..نمی دانی چه حالیست..کاش ندانی هم..

دلم آغوش آرام تو را می خواهد…تا ابد

بهار تو

18خرداد 90

اوین


Six Political Prisoners At Rajai Shahr Prison Launch A Hunger Strike in Support of the 12 Prisoners on Hunger Strike at Evin

>

Thursday June 23rd, 2011- Kalame: Six political prisoners at Rajai Shahr prison in Karaj launched a hunger strike today in support of the twelve political prisoners on hunger strike at Evin prison.
According to Kaleme, Keyvan Samimi, Isa Saharkhiz, Masoud Bastani, Ali Ajami, Jafar Eghdami and Heshmatollah Tabarzadi, political prisoners behind bars at Rajai Shahr prison have announced the launch of a hunger strike in solidarity with the political prisoners on hunger strike at Evin’s ward 350.
It is worth mentioning that the 12 political prisoners at Evin’s ward 350 began a hunger strike on Saturday, protesting the killings of Hoda Saber and Haleh Sahabi. The families of these political prisoners stated that the hunger strikers demand that the perpetrators of the murder of Hoda Saber and Haleh Sahbi be identified and brought to justice, calling upon the government of Iran to prevent the occurrence of a similar tragedy. 
Bahman Ahmadi Amoui, Hassan Asadi Zeidabadi, Emadeddin Baghi, Emad Bahavar, Ghorban Behzadian Nejad, Mohammad Davari, Amir Khosro Dalirsani, Feyzollah Arabsorkhi, Abolfazl Ghadyani, Mohammad Javad Mozafar, Mohammad Reza Moghiseh and Abdollah Momeni are the political prsioners at Evin who have signed the statement regarding the hunger strike. 
Mehdi Eghbal a member of the Islamic Participation Front also joined the hunger strikers on Sunday.
According to recent reports, Mohsen Aminzadeh who was granted furlough two weeks ago and summoned once again to Evin prison after attending the funeral services for Hoda Saber, also announced that he would be joining the political prisoners on hunger strike immediately upon his return to prison.
Emadaddin Baghi, one of the hunger strikers, was released from Evin upon completing the duration of his sentence. Mohammad Javad Mozfar another of the hunger strikers was granted furlough to attend his mother-in-law’s funeral.

Source: Kaleme: http://www.kaleme.com/1390/04/02/klm-62715/

اعتصاب غذای شش تن از زندانیان سیاسی رجایی شهر در حمایت از ۱۲ زندانی بند ۳۵۰

پنجشنبه, ۲ تیر, ۱۳۹۰
چکیده :کیوان صمیمی، عیسی سحر خیز، مسعود باستانی، علی عجمی، جعفر اقدامی و حشمت الله طبرزدی شش زندانی سیاسی رجایی شهر کرج هستند که اعلام کردند تا زمانی که همراهانشان در بند 350 اوین در اعتصاب غذا هستند با آنان همراه خواهند بود و اعتصاب می…

شش تن از زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر کرج از امروز در حمایت از ۱۲ زندانی بند ۳۵۰ اعتصاب غذای خود را آغاز کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، کیوان صمیمی، عیسی سحر خیز، مسعود باستانی، علی عجمی، جعفر اقدامی و حشمت الله طبرزدی شش زندانی سیاسی رجایی شهر کرج هستند که اعلام کردند تا زمانی که همراهانشان در بند ۳۵۰ اوین در اعتصاب غذا هستند با آنان همراه خواهند بود و اعتصاب می کنند.

لازم به ذکر است که ۱۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به جان باختن هدی صابر و هاله سحابی از روز شنبه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده اند. خانواده های این زندانیان گفته بودند که این زندانیان خواهان معرفی و مجازات عاملان قتل هدی صابر و هاله سحابی هستند و مسولان باید به این خواسته توجه کرده و از رخداد فاجعه ای دیگر جلوگیری کنند.
بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-عمادالدین باقی-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی- ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه-عبدالله مومنی زندانیانی هستند که بیانیه ی اعتصاب را امضا کرده اند.

مهدی اقبال عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی نیز از روز یکشنبه به این جمع پیوسته است.

بر اساس اخبار و گزارش ها محسن امین زاده که دوهفته ی گذشته به مرخصی آمده و پس از شرکت در مراسم مرحوم صابر به اوین فراخوانده شده بود نیز پیش از عزیمت اعلام کرد که به اعتصابیون خواهد پیوست.

گفتنی است عماد باقی روز دوشنبه بعد از پایان یافتن دوران محکومیت از اوین آزاد شده و محمد جواد مظفر نیز روز گذشته برای شرکت در مراسم ترحیم مادر همسرش به مرخصی آمده است


Who Are The Four Imprisoned Journalists On Hunger Strike At Evin Prison?

>

A report by Iranian Journalists- Niki Azad: With the exception of Emadeddin Baghi who was released from prison two days ago, the incarcerated journalists at Evin prison, continue their hunger strike. Four journalists whose only crime was writing and criticizing, have each spent months behind bars and now they are participating in a hunger strike protesting the killing of Haleh Sahabi and their prison mate Hoda Saber, a journalist and social activist who eventually died in a hospital as a result of prison officials ignoring the complications arising from his hunger strike.
Who are these journalists on hunger strike behind bars?
Emad Bahavar, Journalist Sentenced to 10 Years Imprisonment
It is still hard to believe the sentence that Emad Bahavar, journalist and political activist received from the 15th branch of the Revolutionary Court presided over by Judge Salavati. It is hard to believe that the claim the interrogators made to Emad’s family at the time of his arrest and upon raiding his house, that they will ensure he receives a 10 year sentence became a reality.
Emad Bahavar, a journalist who had written for a variety of publications over the years was arrested several times in the period of one year on charges of writing a letter to the Supreme Leader.
In his defense statement, Bahavar wrote that during his interrogation process, his interrogators insisted that he confess to participating in the demonstrations that took place on Ahsura in a televised statement. Bahavar writes: “They threatened that if I refuse to confess in a televised interview, they will file a new case against me based on all my writings and all the statements published by the Freedom Movement of Iran. As a result, after months of temporary detention and long after my last interrogation, a new charge (propaganda against the regime) was formally added to my charges based on the content of my writings.”
Emad Bahavar, Head of the Youth Branch of the Freedom Movement of Iran was one of the young demonstrators dressed in Green that was arrested and transferred to prison the day after the rigged elections.  Bahavar was arrested four times in 2009.
According to statements by Bahavar’s lawyer, Mrs. Gheyrat, the presiding Judge refused to even read his defense in court, upholding the lower court’s ruling with unexpected speed.
Bahavar is currently on a hunger strike and his family has no information regarding his condition and well being.
Mohammad Davari, a Journalist Refusing to Compromise His Ideals
It has been two years since the incarceration of Mohammad Davari, journalist and editor of Saham News.  During this time he has not been grated furlough for even one day, nor has his name been frequently mentioned in the press.  According to his prison mates, though Davari is a humble and quiet man, he is nevertheless present in every protest against oppression and injustice.  
This is not the first time that Davari has launched a hunger strike. Davari was arrested after his letter regarding the torture and persecution of political prisoners at Kahrizak prison was forwarded to the Assembly of Experts by Mehdi Karroubi, with the goal to force him to testify against Mehdi Karroubi on the IRIB (Islamic Republic of Iran Broadcasting). 
During his 7 month incarceration at Evin’s Ward 209, Davari launched  a number of hunger strikes. In a letter written to Tehran’s Prosecutor, Mehdi Karroubi took full responsibility for the evidence and films depicting the torture and rape taking place in Iran’s notorious prisons, stating that Mohammad Davari acted merely as cameraman during the interviews and reiterating that Davari had no other role in this matter. Mehdi Karroubi’s attempts to set the record straight were however fruitless and Mohammad Davari was sentenced to six years prison by the Revolutionary Court.
In a letter addressed to his mother a while ago, Davari stated: “Holding you and my beloved sister in my arms during a face to face visit in prison filled me with love last week and although my sister broke down in tears and and you and I found our hearts beating at the sight of her distress, honest tears rolling down our faces, I am nevertheless grateful that my dry eyes became wet at the site of her sincere demonstration of love. My patient mother, I am at a loss for words and ashamed to see you endure the hardship of thousands of kilometers of travel , just to come and see me.”
Mohammad’s family live in the countryside and are even denied regular visitation with him. In a letter addressed to his family a while ago, Mohammad asked that they no longer visit him at Evin for each time they visit, until they have arrived safely back home, a thousand thoughts go through his head and given that he has been denied telephone privileges, he suffers immensely until news of their safe arrival final gets back to him.
Today, Mohammad’s mother who is kilometers away from him cries knowing fully well that her son is on a hunger strike.
Bahman Ahmadi Amoui, A Journalist Who Wrote of a Nation’s Sorrow
Bahman Ahmadi Amoui was sentenced to five years prison because of his criticism of the government’s economic policies.  This is the second time he has launched a hunger strike, the first time with 16 of his prison mates and this time with 11. Ahmadi Amoui went on a hunger strike last year after he was transferred to solitary confinement along with 16 other prisoners. Both his prison mates and his former colleagues at work say that Bahman has never been able to remain indifferent towards oppression and injustice. While serving his sentence, he continues to hold his head up high without ever compromising his ideals. Bahman and his wife Jila Baniyaghoub who also received a prison sentence and has been deprived of journalism for a period of 30 years are both journalists and that has been their only crime.
Bahman had entered his 730th day behind bars when he launched a hunger strike with 11 other prison mates. During his two years in prison he has only been granted furlough once. Bahman studied Economics at Mazandaran University, writing for such publications as Jamee, Toos, Sobhe Emrooz, Norooz, Shargh, Vaghayeh Etefaghiyeh and Sarmayeh to name a few.  He is also the author of two books, “The Political Economics of the Islamic Republic” and “How Men Within the Islamic Republic Became Technocrats”.
Ahmadi Amoui is one of the many journalists supporting the Green Movement who was arrested and transferred to Evin prison along with his wife Jila Baniyaghoub on June 20th, 2009.  He was also charged with publishing an epic poem by Ferdowsi on the Khordade-Nou Website. Ahmadi Amoui was held in Evin’s ward 209 for extensive periods without the ability to meet with is family and he has been deprived of a face to face meeting with his wife for approximately one year. All phone calls to and from Evin’s ward 350 have been banned and as a result Ahmadi Amoui has no contact with his family that live in the countryside.  
Bahman Ahmadi Amoui is now once again on hunger strike and his family and friends are naturally very concerned for his well being.
Mohammad Reza Moghiseh Wrote of the Deaths That Took Place After The Disputed Elections
Mohammad Reza Moghiseh is a journalist and member of a committee formed after the election by Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi to follow up on the post-election detainees and victims. The offices of this committee were closed during the critical days that followed the disputed elections and all documents published by the committee, including the names of all the victims of the post election turmoil were confiscated by security forces.   
Moghiseh was accused of collaborating with this committee and as a result of the information he had obtained on the graves of those killed after the elections was arrested by agents of the Ministry of Intelligence at his house in October 2009.  As a result of the information obtained by Moghiseh and other human rights activists in Iran it was determined that a number of those killed during the post election turmoil were secretly buried in mass graves without names at the  Beheshte Zahra cemetery by the government of Iran.
Moghiseh’s mother wrote of her sorrow to her son in a letter that was published by a number of media outlets. In her letter, Moghiseh’s mother wrote of the pain of separation requesting that the government authorities grant Moghiseh the same rights as ordinary prisoners, such as face to face visitation rights with his family and furlough from prison. The letter written by Moghiseh’s suffering mother angered Tehran’s prosecutor Jafar Dolatabadi resulting in Moghiseh being summoned to the prosecutors office at Evin prison for questioning on April 10th, 2011.
The complaint by Moghiseh to Tehran’s prosecutor led to a dispute between the two and it has been reported that Dolatabadi announced that Moghiseh had been summoned back to prison after a short furlough upon posting bail, as a result of requests by security officials to exert more pressure on him, claiming that Moghiseh and his family have no right to publish any statements. 
In solidarity with the rest of the journalists at Evin’s ward 350, Mohammad Reza Moghiseh has also launched a hunger strike protesting the killings of Hoda Saber and Haleh Sahabi.
Emadeddin Baghi, Released From Prison on the 3rd Day of His Hunger Strike
Emadeddin Baghi is a former political prisoner, human rights activist, journalist and founder of the Committee for the Defense of Prisoners’ Rights. Baghi also launched a hunger strike on June 18th, 2011 alongside 11 of his prison mates at Evin’s ward 350. Upon completion of his prison sentence, he was however freed on Monday June 20th after serving 1 1/2  years behind bars.  Baghi had previously served another 4 1/2 years at Evin prison.
Baghi is the author of the contemporary history text books used in Iranian high schools. His book “The Tragedy of Democracy in Iran” and numerous other books he has authored have been banned.

روایت نزدیک از زندگی روزنامه نگاران زنداني اعتصاب كننده در زندان اوين
این پنج نفر
خبرنگاران ایران -نیکی آزاد:روزنامه نگاران زنداني كه در زندان اوين دست به اعتصاب غذا زده بودند، به جز عماد الدين باقي كه دو روز پيش از زندان اوين آزاد شد همچنان در اعتصاب غذا به سر مي برند . چهار روزنامه نگاري كه تنها اتهام شان نوشتن و انتقاد كردن بوده است . اين روزنامه نگاران كه هر كدام ماه هاست در زندان اوين به سر مي برند اكنون در اعتراض به كشته شدن هم بندي شان هدي صابر ديگر روزنامه نگار و فعال مدني كه بر اثر عوارض ناشي از اعتصاب غذا و غفلت مسوولان زندان در انتقالش به بيمارستان جان باخت دست به اعتصاب غذا زده اند .آنها همچنين به نحوه جان باختن هاله سحابي نيز اعتراض
كرده اند .اين روزنامه نگاران چه كساني هستند ؟

عماد بهاور ،روزنامه نگاري كه به ده سال زندان محكوم شد

هنوز هم خيلي ها به سختي حكمي را كه عماد بهاور ،روزنامه نگار و فعال سياسي از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب به رياست قاضي صلواتي دريافت كرد، باور مي كنند كمتر كسي مي تواند از ياد ببرد كه بازجويان هنگام دستگيري عماد در منزلش رو به او همه خانواده اش گفتند كه برايت ده سال زندان مي گيريم و اين چنين شد كه بازجوي پرونده عماد وعده داده بود .

عماد بهاور كه سالهاست در نشريات مختلف مطلب مي نويسد به اتهام نوشتن نامه اي به رهبري ايران براي چندمين بار در يك سال بازداشت شد .

بهاور در متن دفاعياتش نوشت كه همواره در طول بازجويي ، بازجويانش اصرار داشتند او به حضور در اعتراضات عاشورا اعتراف کرده و دو مصاحبه تلویزیونی انجام دهد.او مي نويسد : «آنها تهدید کردند که در صورت عدم اعتراف و مصاحبه ، نوشته هایم را جمع آوری کرده و به همراه تمام بیانیه های نهضت آزادی ، پرونده ای جدید علیه من تشکیل خواهند داد . اینگونه بود که پس از ماهها بازداشت موقت و پس از آنکه مدت ها از آخرین بازجویی ام گذشته بود ، اتهام جدید ( تبلیغ علیه نظام) را با استناد به مطالب و نوشته های منتسب به من ، تفهیم مجددكردند .».

عماد بهاور ریس شاخه جوانان نهضت آزادی ایران هم هست از جوانان سبز پوشی که از فردای انتخابات راهی زندان شد. بهاور در سال ۸۸ چهار بار بازداشت شد .

بنا بر گفته وکیل عماد خانم غیرت، قاضی حتی دفاعیه این جوان را در دادگاه نخواند و با سرعت غیرمنتظره حکم دادگاه بدوی را تایید کرد.

او هم اكنون در اعتصاب غذا به سر مي برد بدون اينكه خانواده اش از آخرين وضعيت او اطلاعي داشته باشند .

محمد داوري روزنامه نگاري كه هرگز از مواضعش كوتاه نيامد

دو سال از حبس محمد داروي گذشته است. روزنامه نگار و سردبیر سایت سحام نیوز.اما او نه يك روز به مرخصي آمده و نه اسمش خيلي برده شده است ، به قول هم بندانش بي ادعا است و ساكت اما هر جا اعتراضي به ظلم و بي عدالتي هست محمد داوري هم حضور دارد .

اين اولين بار نيست كه محمد دست به اعتصاب غذا مي زند، او پس از نامه ای كه توسط مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان درباره شکنجه و آزار زندانیان سیاسی در شکنجه گاه کهریزک نوشت بازداشت شد تا علیه مهدی کروبی در تلویزیون جمهوری اسلامی اقرار کند.

وی در مدت بیش از ۷ ماه بازداشت در بند 209 چندبار اعتصاب غذا كرد ، مهدی کروبی در نامه‌ای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلم‌هایی را که به عنوان مستندات وجود شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران ارائه کرده بود بر عهده گرفت و محمد داوری را تنها فیلمبردار مصاحبه‌ها عنوان کرد و گفت او هیج نقش دیگری در این ماجرا نداشته است.اما همه اينها بي فايده بود و محمد در دادگاه انقلاب به شش سال حبس قطعي محكوم شد .

او چندي پيش در نامه اي به مادرش نوشت : هفته ي گذشته آغوش گرم تو و خواهر عزيزم در ملاقات حضوري وجود مرا پر از عشق كرد و هرچند بغض خواهرم تركيد و قلب شكسته ي من و تو به تپش افتاد و گونه هايمان خيس باران صداقت شد اما چه خوب شد اين غرش بهاري بغض خواهرانه !چشمان خشكيده ي مرا خيس كرد . مادر صبورم ،وقتي رنج سفر مسير هزار كيلومتري را تحمل مي كني و به ملاقاتم مي آيي از شرمندگي مي مانم چه بگويم …

محمد كه خانواده اش در شهرستان زندگي مي كنند حتي از امكان ملاقات منظم با او هم محروم اند ، او چندي پيش در نامه اي به خانواده اش گفت ديگر به ملاقاتم نياييد چرا كه هر بار به اوين مي آييد تا زماني كه به خانه برسيد هزار فكر به ذهنم مي رسد و حالا كه تلفني نيست تا از سلامت تان مطلع شوم بيشتر زجر مي كشم .

و اكنون مادر محمد كيلومترها دورتر از او براي او كه لب بر غذا بسته اشك مي ريزد .

بهمن احمدي امويي روزنامه نگاري كه از غم نان مردم گفت

به پنج سال زندان محكوم شده ، فقط براي اينكه سياستهاي اقتصادي دولت را نقد كرده ، دومين بار است كه اعتصاب غذا مي كند اين بار با يازده نفر و بار قبل با شانزده نفر ديگر از هم بندانش. سال گذشته بود كه به همراه 16 نفر به انفرادي منتقل شد و دست به اعتصاب غذا زد ، هم بندي هايش مي گويند هرگز نتوانسته نسبت به ظلم و بي عدالتي بي تفاوت باشد، آن گونه كه همكارانش هم مي گويند . سرش را بالا گرفته و دوران حبسش را مي گذراند، اما حتي قدمي از مواضعش كوتاه نيامده، او و همسرش ژيلا بني يعقوب كه به مدت سي سال از روزنامه نگاري محروم شده و حكم زندان دارد فقط روزنامه نگارند و جرم شان همين است انگار .

بهمن درست در هفتصد و سي و امين روز بازداشتش لب بر غذا بسته است .حالا دو سال است كه در بند است و فقط يك بار به مرخصي آمده است. دانش ‌آموخته رشته اقتصاد از دانشگاه مازندران است و با روزنامه‌های جامعه، توس، صبح امروز، نوروز، شرق، وقایع اتفاقیه و سرمایه همکاری داشته دو کتاب هم نوشته ، به نام‌های «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی» و «مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند»

او از از جمله روزنامه‌نگاران حامی جنبش سبز است که روز 30 خرداد ماه سال ۱۳۸۸ به همراه همسرش دستگير و زنداني شد. انتشار شعری حماسی از فردوسی در سایت خرداد نو یکی ديگر از اتهامات اوست .وی مدتها بدون ملاقات در بند ۲۰۹ زندان اوین محبوس بود و اكنون نزديك به يك سال است كه از ملاقات حضوري با همسرش محروم است . تلفنهاي بند 350 قطع است و هيچ تماسي با خانواده اش كه در شهرستان زندگي مي كنند ندارد .
بهمن دراعتصاب غذاست و همه خانواده و دوستانش برايش نگرانند …

محمد رضا مقيسه از كشته شدگان پس از انتخابات پر مناقشه نوشت

محمدرضا مقيسه، عضو کميته پيگيری امور بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات و روزنامه نگار است .
كميته پيگيري امور بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات به صورت مشترك توسط مير حسين موسوي و مهدي كروبي تاسيس شده بود . در اين كميته اسامي همه اسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات چه كساني كه دراين حوادث جان خود را از دست داده بودند و چه زندانيان و مجروحان تهيه شده بود ، در روزهاي بحراني تابستان ۸۸ اين دفتر توسط نيروهاي امنيتي بسته و همه مدارك آن مصادره شد.

مقيسه به اتهام همكاري در اين كميته و همچنين اطلاعاتي كه درباره گورهاي كشته شدگان بعد از انتخابات به دست آورده بود در مهر ماه سال ۸۸ توسط ماموران وزارت اطلاعات در منزلش بازداشت شد، طبق اطلاعات كسب شده توسط اين زنداني سياسي و تعداد ديگري از فعالان حقوق بشر در ايران مشخص شد كه تعدادي از كشته شدگان حوادث بعد از انتخابات توسط دولت به صورت مخفيانه در بهشت زهراي تهران و در گورهاي جمعي و بدون نام و نشان دفن شده اند.

مادر محمد رضا مقيسه چندي پيش رنجنامه اي را براي پسر زنداني اش در يكي از سايتهاي خبري منتشر كرد ، نامه اي كه در آن اين مادر نسبت به دوري پسرش احساس دلتنگي خود را بيان مي كرد و از مسوولان مي خواست كه به حقوق اين زنداني هم مانند ساير زندانيان عادي توجه كنند و او را از حق ملاقات حضوري و مرخصي محروم نكنند .
نامه اين مادر دردمند موجب خشم دادستان تهران جعفري دولت آبادي شده است و به همين دليل دادستان ، مقيسه را در تاريخ ۲۱ فروردين ماه 90 به دادسراي مستقر در زندان اوين احضار كرد و مورد بازخواست قرار داد .

اين اعتراض مقيسه به دادستان تهران به مشاجره بين اين دو و تهديد بيشتر محمد رضا مقيسه توسط دادستان منجر مي شود تا جايي كه دادستان تهران اعلام مي كند كه بازگرداندن مجدد مقيسه به زندان پس از آنكه مدتي وي با قيد ضمانت به مرخصي آمده بود خواسته مسوولان امنيتي براي فشار مجدد بر اين زنداني سياسي بوده است و خانواده وي حق انتشار هيچ مطلبي را ندارند.
محمد رضا مقيسه نيز مانند ديگر روزنامه نگاران بند 350 در اعتراض به نحوه جانباختن هدي صابر و هاله سحابي دست به اعتصاب غذا زده است .

عماد الدين باقي در سومين روز اعتصاب غذايش آزاد شد
عمادالدین باقی ، فعال حقوق بشر، زندانی سیاسی سابق ، روزنامه‌نگار و رئیس و بنيان گذار ‌ کمیته دفاع از حقوق زندانیان است ، او نيز روز 28 خرداد ماه به همراه يازده تن از زندانيان بند 350 اعلام كرد كه اعتصاب غذاي اعتراضي خود را آغاز مي كند اما با پايان يافتن دوره محكوميتش روز دوشنبه بعد از يك سال و نيم از زندان آزاد شد . وي قبلا نيز چهار سال و نيم را در زندان اوين گذرانده است .

او نویسنده کتاب درسی تاریخ معاصر دبیرستان‌های ایران در اوخر دهه هفتاد است. کتاب «تراژدی دمکراسی در ایران» و چندین کتاب دیگرش در ایران توقیف شده‌اند.


It Had Only Been Two Days… By Shiva Nazar Ahari

>

It had only been two days. I had started a dry hunger strike, thinking I might as well go all the way… I was behind bars yet again; interrogations, blindfolds a confession letter… Once again the same corridors, the same prison cells… My own handwriting a reminder of that summer…. incarceration yet again…walls yet again…

It had been two days when I fell to the floor in the bathroom. I had heard that it takes at least 3 days for a dry hunger strike to knock you out. Yet, it had only been two days when I fell to the ground and the prison guard pulled me across the floor while supporting me under the elbow and led me to my cell – and as I lay under the blanket, my clothes wet, shivering in the bitter cold of winter, I fell asleep. The prison guard asked me if I wanted to go to the infirmary, to which I replied: “No”.

It had been two days when I fell to the floor as a result of lack of food and water. I was sleepy the entire day. I was shivering under the blankets. I stared at my shaking, lifeless hands. My legs had no strength to traverse the length of my prison cell.

It had only been two days….

I thought I was going to die in my cell and while on hunger strike….

… and now, it has been 5 days that a group of honorable men at Evin have given up on everything in protest, without any demands. It has been 5 days and Abdollah’s body has given in and he has been forced to visit the prison infirmary.

Starting tomorrow, more and more of the honorable prisoners on hunger strike will join the list of those forced to visit the infirmary….

I am reminded of that ominous morning when the phone rang and I heard the cries delivering the news of Akbar Mohammadi’s death….

I am reminded of the day when the phone rang and the news of Hoda Saber’s death shattered my grieving spirit…

I am once again reminded of my shaking hands.. my body that yearned for water and food. I am reminded of myself back then… a person who had no other desire but freedom…. dead or alive….

12 honorable men have given up all food….

I fear the sound of a ringing phone…

I am afraid that it will once again ring and bring me to my knees…

Shiva Nazar Ahari

Source: Shiva Nazar Ahari’s FB: http://on.fb.me/isoA08

دو روز گذشته بود.گفته بودم، اعتصاب خشک باشد که زودتر قال قضیه کنده شود.دوباره زندان، بازجویی و چشم‌بند.مصاحبه، ندامت‌نامه! دوباره همان راهروها و همان سلول‌ها. دست خط خودم یادگاری مانده از تابستان. دوباره حبس. دوباره دیوار.

دو روز گذشته بود که توی حمام. افتادم روی زمین. شنیده بودم اعتصاب غذا،خشک که باشد، 3 روزه آدم را می‌اندازد زمین. د…و روز گذشته بود که من خوردم زمین و نگهبان کشان کشان زیر بغلم را گرفت و توی سلول زیر پتو، وقتی با لباس‌های خیس و سرمای زمستان لرز کرده بودم، خوابیدم. گفت برویم بهداری. گفتم نه..

دو روز گذشته بود که زمین خوردم از بی آب و غذایی. خوابم می‌آمد تمام روز. می‌لرزیدم زیر پتو. دست‌هایم را نگاه می‌کردم که انگار جان نداشت. می‌لرزید. توان نداشت پاهایم برای طی کردن طول سلول.

فقط دو روز گذشته بود.

فکر می‌کردم. می‌میرم اینجا. توی اعتصاب.

حالا، 5 روز است که مردانی در اوین لب بسته‌اند بر همه‌چیز. بی‌هیچ خواسته‌ای. تنها برای اعتراض. حالا 5 روز گذشته است و جسم عبدالله یاری نکرده. باید برود بهداری.

از فردا، یکی یکی به جمع بهداری روندگان اضافه می‌شود.

یادم می‌افتد به آن صبح شومی که تلفن زنگ خورد و خبر مرگ اکبر محمدی، هوار شد روی سرم.

روزی که تلفن زنگ خورد و خبر رفتن هدی صابر، روح عزادارم را تکان داد.

یادم می‌افتد. به دست‌هایم که می‌لرزید. به بدنم که آب می‌خواست و غذا. به خودم که خواسته‌ای نداشتم جز آزادی یا زنده یا مرده. به آن روزها.

12 مرد، لب بر غذا بسته‌اند.

می‌ترسم از هر چه صدای تلفن است.

می‌ترسم زنگ بخورد و تمام مرا فروبریزد

شیوا نظر آهاری